پارت۵《زمان عشق》
پارت۵《زمان عشق》
《time love》
جونگ هیونگ وون(مدیر گروه شون)با سرعت زیاد در رو باز کرد و نفس نفس زنان گف:ا/ت...ا/ت...ا...(حرفش نصفه میمونه)
ا/ت:چیه؟ چیزی شده؟
آرورا:چه خبر؟اتفاقی افتاده؟
تاگو:نکنه مشکلی پیش اومده؟
جونگ:آر..آره..اره(سعی میکنه نفس زناش رو کنترل کنه و توضیح بده)
جونگ:ببین بچه ها ا/ت تم لباسش باید عوض بشه چون...(حرفش توسط آرورا نصفه میمونه)
آرورا:یعنی چی؟چرا آخه؟(صداش با کمی داد و حالت صورتش تعجب و شاکی وار میشه)
آرورا:اصلا نمیفهمم چرا باید تم لباسش عوض بشه لباس به این خوشگلی(خنده کجی رو صورتش قاب میکنه و با یه چشمش ا/ت رو از سرتا پا بررسی میکنه)
تاگو:ببینم اونوقت تم لباس ماهم باید عوض بشه دیگه!
جونگ:معلومه که نه(خنده تمسخر آمیزی رو به تاگو میندازه)
آرورا که از شدت حسودی نمیدونست باید چیکار کنه دادی به سر میکشه و از سر حرص یه لبخند خیلی ضایع و کج رو صورتش قاب میکنه
آرورا:یعنییییی چیییی؟؟!!اونوقت باید پرنسس لباس متفاوت تری از بقیه ماها بپوشه؟؟ و ماهم این کهنه بازار هارو باید تن بکنیم و اون وسط قیراژ بدیمععع ها؟؟
جونگ:آروم بابا چه خبرته الان همه صدات رو میشنون؛بچه ها درک تون میکنم که به ا/ت حسودی کردین(تیکه میندازه به آرورا و تاگو و یه نیشخند تاسف بار رو رقت انگیز مینداز داخل لباش) بخاطر اینکه مدیر عامل برندا(اسم برندی که ا/ت توش کار میکنه) اومده اینجا؛ ولی خب درک کنین ا/ت از همه تون خاص تر لباس میپوشه خاص تر راه میره خاص تر...بازم ادامه بدم؟!
(ا/ت اصلا خنده م رو بزور کنترل کرده بودم و دلم به حالشون بدجور میسوخت وقتی جونگ اون حرف ها رو زد کم بود از خنده رو زمین پهن بشم واییی فقط قیافه هاشون دیدن داشت به خدااا)
تاگو:واع خوب مگه ما نیشتیم؟(لوس)
جونگ:نه به اندازه ی ا/ت
ا/ت:خیله خب باشه لباس رو زود بده تا برم عوض کنم تا الان شروع نشده
جونگ:گذاشتم داخل اتاق پرو برو عوض کن بقیه میان کمکت کنن(اسمشون یادم نیست که بهشون چی میگن)
ویو ا/ت:بعد از عوض کردن لباس و دوباره آراسته شدن پرده رو کنار زدم و پاهام رو به جلو هدایت کردم اعضای گروه مون درس روبه روم بودن ولی حتی بدون ذره ای نگاه و توجه بهشون از کنارشون رد شدم
آرورا:تو دل خودش میگه عجب دختر ور پریده ای این جونور
تاگو:ازش بدم میاد
جونگ وارد اتاق شد و گف بیاین بریم الان نوبت شماست
ویو داخل سالن کت واک:
جونگ:درحالی که یه نوشیدنی دستش بود به سمت مدیر عامل برندا حرکت میکنه و میگه به به آقای پارک(مدیر عامل)چه خبر، از تم لباس هامون و مدلینگ ها راضی هستین؟
آقای پارک:امم خوب باید مثل همیشه بگم که ا/ت داره صحنه رو به آتیش میکیشه و یه جرعه از جامه شرابش به لب میزنه
جونگ با خنده ای راضی و خوشحال و با جام شرابش؛ چشماش رو به صحنه ران وی میندازه(استیجی که مدلینگ ها توش راه میرن)
ویو ا/ت:دستام رو دور پهلو شکمم قرص کرده بودم و قدم هام رو سنگین برمیداشتم و سرم رو مثل همیشه به رخ آسمان و جلو دوخته بودم؛ هوا مثل همیشه بدنم رو لمس میکرد و بوسه های سوزناکی روی بدنم بجا میذاشت اما من مثل همیشه توجهی به سوزناکی هوا نمیکردم و رخم رو به سمت جلو دوختم؛ عکاس ها مثل همیشه درحال عکس برداری بودن؛ خبرنگار ها و روزنامه نگارها مثل همیشه درحال نوشتنه بهترین ران وی و مدلینگ رو استیج حرف میزدن؛ توی همین افکار ها بودم که موقع برگشت صدای یه مردی به گوشم خورد که باعث شد از لحظه ای که توش بودم بیرون بیام و....
به نظرتون صدای چه مردی میتونه باشه؟ به نظرتون صدای کی تونسته پرنسس خانم مارو از دنیای متکبر خودش بیرون بکشه؟🤔
____________________________________
خوب خانم خوشگلا شرطا برا پارت بعدی:🤗
لایک:۱۲ تا
کامنت:۱۰ تا
بازنشر:۵ تا
فالوور:۳ تا
《time love》
جونگ هیونگ وون(مدیر گروه شون)با سرعت زیاد در رو باز کرد و نفس نفس زنان گف:ا/ت...ا/ت...ا...(حرفش نصفه میمونه)
ا/ت:چیه؟ چیزی شده؟
آرورا:چه خبر؟اتفاقی افتاده؟
تاگو:نکنه مشکلی پیش اومده؟
جونگ:آر..آره..اره(سعی میکنه نفس زناش رو کنترل کنه و توضیح بده)
جونگ:ببین بچه ها ا/ت تم لباسش باید عوض بشه چون...(حرفش توسط آرورا نصفه میمونه)
آرورا:یعنی چی؟چرا آخه؟(صداش با کمی داد و حالت صورتش تعجب و شاکی وار میشه)
آرورا:اصلا نمیفهمم چرا باید تم لباسش عوض بشه لباس به این خوشگلی(خنده کجی رو صورتش قاب میکنه و با یه چشمش ا/ت رو از سرتا پا بررسی میکنه)
تاگو:ببینم اونوقت تم لباس ماهم باید عوض بشه دیگه!
جونگ:معلومه که نه(خنده تمسخر آمیزی رو به تاگو میندازه)
آرورا که از شدت حسودی نمیدونست باید چیکار کنه دادی به سر میکشه و از سر حرص یه لبخند خیلی ضایع و کج رو صورتش قاب میکنه
آرورا:یعنییییی چیییی؟؟!!اونوقت باید پرنسس لباس متفاوت تری از بقیه ماها بپوشه؟؟ و ماهم این کهنه بازار هارو باید تن بکنیم و اون وسط قیراژ بدیمععع ها؟؟
جونگ:آروم بابا چه خبرته الان همه صدات رو میشنون؛بچه ها درک تون میکنم که به ا/ت حسودی کردین(تیکه میندازه به آرورا و تاگو و یه نیشخند تاسف بار رو رقت انگیز مینداز داخل لباش) بخاطر اینکه مدیر عامل برندا(اسم برندی که ا/ت توش کار میکنه) اومده اینجا؛ ولی خب درک کنین ا/ت از همه تون خاص تر لباس میپوشه خاص تر راه میره خاص تر...بازم ادامه بدم؟!
(ا/ت اصلا خنده م رو بزور کنترل کرده بودم و دلم به حالشون بدجور میسوخت وقتی جونگ اون حرف ها رو زد کم بود از خنده رو زمین پهن بشم واییی فقط قیافه هاشون دیدن داشت به خدااا)
تاگو:واع خوب مگه ما نیشتیم؟(لوس)
جونگ:نه به اندازه ی ا/ت
ا/ت:خیله خب باشه لباس رو زود بده تا برم عوض کنم تا الان شروع نشده
جونگ:گذاشتم داخل اتاق پرو برو عوض کن بقیه میان کمکت کنن(اسمشون یادم نیست که بهشون چی میگن)
ویو ا/ت:بعد از عوض کردن لباس و دوباره آراسته شدن پرده رو کنار زدم و پاهام رو به جلو هدایت کردم اعضای گروه مون درس روبه روم بودن ولی حتی بدون ذره ای نگاه و توجه بهشون از کنارشون رد شدم
آرورا:تو دل خودش میگه عجب دختر ور پریده ای این جونور
تاگو:ازش بدم میاد
جونگ وارد اتاق شد و گف بیاین بریم الان نوبت شماست
ویو داخل سالن کت واک:
جونگ:درحالی که یه نوشیدنی دستش بود به سمت مدیر عامل برندا حرکت میکنه و میگه به به آقای پارک(مدیر عامل)چه خبر، از تم لباس هامون و مدلینگ ها راضی هستین؟
آقای پارک:امم خوب باید مثل همیشه بگم که ا/ت داره صحنه رو به آتیش میکیشه و یه جرعه از جامه شرابش به لب میزنه
جونگ با خنده ای راضی و خوشحال و با جام شرابش؛ چشماش رو به صحنه ران وی میندازه(استیجی که مدلینگ ها توش راه میرن)
ویو ا/ت:دستام رو دور پهلو شکمم قرص کرده بودم و قدم هام رو سنگین برمیداشتم و سرم رو مثل همیشه به رخ آسمان و جلو دوخته بودم؛ هوا مثل همیشه بدنم رو لمس میکرد و بوسه های سوزناکی روی بدنم بجا میذاشت اما من مثل همیشه توجهی به سوزناکی هوا نمیکردم و رخم رو به سمت جلو دوختم؛ عکاس ها مثل همیشه درحال عکس برداری بودن؛ خبرنگار ها و روزنامه نگارها مثل همیشه درحال نوشتنه بهترین ران وی و مدلینگ رو استیج حرف میزدن؛ توی همین افکار ها بودم که موقع برگشت صدای یه مردی به گوشم خورد که باعث شد از لحظه ای که توش بودم بیرون بیام و....
به نظرتون صدای چه مردی میتونه باشه؟ به نظرتون صدای کی تونسته پرنسس خانم مارو از دنیای متکبر خودش بیرون بکشه؟🤔
____________________________________
خوب خانم خوشگلا شرطا برا پارت بعدی:🤗
لایک:۱۲ تا
کامنت:۱۰ تا
بازنشر:۵ تا
فالوور:۳ تا
- ۱۸۹
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط