پارت ۷
پارت ۷
دکترش اومد
دکتر: کیم تهیونگ دوباره؟
تهیونگ: هق آره هق
(تهیونگ خون بالا میورد)
لیا گریه میکرد زار زار
تهیونگ: گریه هق هق نکن ل لیا هق (لحن مهربون!)
لیا: چ چجوری گریه نکنم
(بیرون داشت بارون شدید میبارید شر و شر خیلی شدید بود صدای بارون تو عمارت پیچیده بود او اشک های لیا با آب باران مسابقه میدادند لیا گریه میکرد و جیغ میزد)
تهیونگ: هق و هق خون بالا میاورد
و یه لحظه نگاه تهیونگ و لیا به هم دوخته شد و لیا اشک میریخت
بارون شدیییییید تر شد و گریه ی لیا هم و اشک توی چشمای تهیونگ هم همینطور
دکتر کارش تموم شد و گفت خانم کیم چون خون بالا میارن خداینکرده شاید شاید نتونن دووم بیارن و
لیا جیغ زد بلند و رفت بغل تهیونگ خوابید و تو بغلش اشک میریخت
تهیونگ: لیا منو هق ببخش که مجبورت کردم هق مال من بشی هق من از اون سه چهار روز پیش هق واقعا هق عاشقت شدم امشب میخواستم بهت هق بگم
لیا بلند بلند گریه میکرد، جیغ میزد، اشک میریخت
و گفت م من عاشقت نبودم ولی من الان عاشقتم بیشتر از همه کس بیشتر از همه چیز قول میدم بهت باهات بد نباشم، سرد نباشم من عاشقت شدم تو رو خدا بمون تهیونگ فقط خوب شو از پیشم نرو (با اشک و جیغ و گریه )
تهیونگ لیا رو محکم تو بغل گرفت محکم محکم
آغوش لیا تهیونگ رو آروم میکرد و تهیونگ دیگه هق نزد فقط لیا رو در آغوش گرفت و گریه میکرد
بارون ذره ای کم نمیشد
و دکتر گفت حالا که هق نمیزنی بیا در بیارم برات گلوله رو
و گفت خانم کیم تو روحیه ی حساسی داری برو بیرون
لیا: نمیرم میمونم
تهیونگ: ب ب رو ل لیا
لیا: کجا برم تهیونگ من میمونم، پیش عشقم پیش زندگیم
میخوام دستتو بگیرم کمکت کنم کنارت باشم (اشک و گریه)
لیا محکم دست تهیونگ رو گرفت و اون یکی دستش رو روی موهای خیس تهیونگ میکشید
دکتر: یک دو سه
تهیونگ جیغ کشید و لیا گریه میکرد و جیغ میزد و تهیونگ رو نوازش کرد و دکتر رفت و باران پشت شیشه شدید تر شده بود و حالا لیا لباس های تهیونگ را آروم عوض میکرد
تهیونگ: لیا م من موندم حالا تو به قولت عمل میکنی عشقم؟
لیا: آره عشقم آره نفسم آره قلبم آره زندگیم و تهیونگ رو محکم بغل کرد و در آغوش هم خوابیدن صبح شد
ادامه دارد
منتظر پارت بعد باشین
دکترش اومد
دکتر: کیم تهیونگ دوباره؟
تهیونگ: هق آره هق
(تهیونگ خون بالا میورد)
لیا گریه میکرد زار زار
تهیونگ: گریه هق هق نکن ل لیا هق (لحن مهربون!)
لیا: چ چجوری گریه نکنم
(بیرون داشت بارون شدید میبارید شر و شر خیلی شدید بود صدای بارون تو عمارت پیچیده بود او اشک های لیا با آب باران مسابقه میدادند لیا گریه میکرد و جیغ میزد)
تهیونگ: هق و هق خون بالا میاورد
و یه لحظه نگاه تهیونگ و لیا به هم دوخته شد و لیا اشک میریخت
بارون شدیییییید تر شد و گریه ی لیا هم و اشک توی چشمای تهیونگ هم همینطور
دکتر کارش تموم شد و گفت خانم کیم چون خون بالا میارن خداینکرده شاید شاید نتونن دووم بیارن و
لیا جیغ زد بلند و رفت بغل تهیونگ خوابید و تو بغلش اشک میریخت
تهیونگ: لیا منو هق ببخش که مجبورت کردم هق مال من بشی هق من از اون سه چهار روز پیش هق واقعا هق عاشقت شدم امشب میخواستم بهت هق بگم
لیا بلند بلند گریه میکرد، جیغ میزد، اشک میریخت
و گفت م من عاشقت نبودم ولی من الان عاشقتم بیشتر از همه کس بیشتر از همه چیز قول میدم بهت باهات بد نباشم، سرد نباشم من عاشقت شدم تو رو خدا بمون تهیونگ فقط خوب شو از پیشم نرو (با اشک و جیغ و گریه )
تهیونگ لیا رو محکم تو بغل گرفت محکم محکم
آغوش لیا تهیونگ رو آروم میکرد و تهیونگ دیگه هق نزد فقط لیا رو در آغوش گرفت و گریه میکرد
بارون ذره ای کم نمیشد
و دکتر گفت حالا که هق نمیزنی بیا در بیارم برات گلوله رو
و گفت خانم کیم تو روحیه ی حساسی داری برو بیرون
لیا: نمیرم میمونم
تهیونگ: ب ب رو ل لیا
لیا: کجا برم تهیونگ من میمونم، پیش عشقم پیش زندگیم
میخوام دستتو بگیرم کمکت کنم کنارت باشم (اشک و گریه)
لیا محکم دست تهیونگ رو گرفت و اون یکی دستش رو روی موهای خیس تهیونگ میکشید
دکتر: یک دو سه
تهیونگ جیغ کشید و لیا گریه میکرد و جیغ میزد و تهیونگ رو نوازش کرد و دکتر رفت و باران پشت شیشه شدید تر شده بود و حالا لیا لباس های تهیونگ را آروم عوض میکرد
تهیونگ: لیا م من موندم حالا تو به قولت عمل میکنی عشقم؟
لیا: آره عشقم آره نفسم آره قلبم آره زندگیم و تهیونگ رو محکم بغل کرد و در آغوش هم خوابیدن صبح شد
ادامه دارد
منتظر پارت بعد باشین
- ۱۴۷
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط