#P𝗔R𝗧 : 101

#P𝗔R𝗧 : 101
#CHAPTER : 2
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................

صدای قدم‌های او روی پله‌های چوبی، مثل کوبیدنِ میخ بر تابوتِ آرامشِ لارا بود. جونگکوک، با همان خونسردیِ مرگبار، از پله‌ها پایین آمد و در سکوتِ سنگینِ خانه، زمزمه کرد:

ــ خیلی دیر کردی، پرنسس

جمله مثل یک خنجرِ زنگ‌زده، قلبِ لارا را درید. نفس در ریه‌هایش حبس شد، انگار اکسیژن، از ترسِ حضورِ آن مرد، فرار کرده بود.

+ تو... تو اینجا چیکار می‌کنی؟

جونگکوک سیگارش را روی کف‌پوشِ گران‌قیمتِ خانه کوبید، جرقه کوچکی در تاریکی چرخید و خاموش شد. دست‌هایش را در جیبِ شلوارش فرو برد؛ آرام، بی‌تفاوت، مثل کسی که تمامِ مهره‌های بازی را چیده است.

ــ من خواستم بیای اینجا.

لارا بلند خندید.. خنده، مثلِ بغضی ترک‌خورده از گلویش رها شد؛ خنده‌ای که بیشتر شبیه جیغِ بنفشِ یک روحِ سرگردان بود. چشمانِ لارا از ناباوری می‌سوخت. او نمی‌توانست باور کند؛ این مرد، این موجودِ روبه‌رویش، همان «جک» بود؟ همان هیولایی که طومارِ زندگیِ خانواده‌اش را در خون نوشته بود؟
+ مزخرف نگو! جک کجاست؟

جونگکوک به سمتش آمد. آن‌قدر نزدیک شد که بوی تندِ تلخِ تنباکو و بوی سردِ عطرِ همیشگی‌اش، مشامِ لارا را پر کرد. گوشی‌اش را بیرون آورد و با چشمانی که بی‌رحمانه می‌درخشید، صفحه را به سمت لارا چرخاند.

ــ « جک:جونگکوک jk - »

پیام، مثل پتک بر مغزِ لارا فرود آمد. دنیا دورِ سرش چرخید و پاهایش، سنگین‌تر از آن شدند که وزنِ دردش را تحمل کنند. روی زمین افتاد، سردیِ سرامیک‌ها به پوستِ پاهایش نفوذ کرد.

ــ می‌دونم باورش برات سخته، اما جک واقعی... منم.

اشک‌ها، بی‌امان از گونه‌های رنگ‌پریده‌اش سرازیر شدند. او بیدار بود؛ این کابوس، واقعی‌تر از هر حقیقتِ دیگری بود. لارا با صدایی که از ترس می‌لرزید، هق‌زد:

+باورت ندارم... تو نمی‌تونی اون حروم‌زاده باشی... نه تو...

جونگکوک نیمی از صورتش را در سایه پنهان کرد، اما نگاهش، سرشار از یک نیازِ بیمارگونه بود.

ــ همه‌ی اون پیام‌ها از من نبود. اولش فقط تشنه‌ی انتقام بودم، می‌خواستم نابودت کنم. اما بعد... بعد خودم غرق شدم. عاشقت شدم... یه عشقِ ترسناک که گاهی خودمم ازش می‌ترسم.»

لارا به سختی بلند شد. چشمانش، که همیشه آینه‌ی روحِ لطیفش بود، حالا حالتی جنون‌آمیز داشت. به نقطه‌ای خیره شده بود و در آن لحظه، قطره‌ای سرخ از گوشه‌ی چشمش لغزید؛ گویی تمامِ دردهایش به شکلِ خون، راهِ خروج پیدا کرده بودند.

جونگکوکِ نگران، دست دراز کرد تا بازویش را بگیرد، اما لارا مثل یک مارِ زخمی به خود پیچید و با حرکتی سریع، تفنگِ سنگینِ توی جیبِ او را بیرون کشید. لوله سردِ اسلحه را دقیقاً روی سینه‌ی جونگکوک گذاشت.
+چطور تونستی؟ چطور تونستی با من این کارو بکنی؟

جونگکوک دست‌هایش را بالا آورد، نوری از پشیمانی در چشم‌هایش سو سو می‌زد.

ــ باور کن من هیچ‌کاره...

صدای شلیک، سکوتِ خانه را متلاشی کرد. لارا برای آنکه نلرزد، به سقف شلیک کرده بود؛ گچ‌های سقف روی موهایشان ریخت. لارا چشم‌هایش را بست، صدایی از اعماقِ سوخته‌ی وجودش فریاد زد:

+ازت متنفرم جونگکوک! تو همه چیزمو گرفتی..مامانم... بابام... تهیونگ... سوا... همه‌ی آدم‌های دنیامو به خاک سیاه نشوندی!

جونگکوک، لنگ‌لنگان عقب رفت.

ــ همش بازیِ پدرم بود... لارا، به روحشون قسم، من فقط یه مهره بودم...

لارا دوباره خندید؛ تلخ و دیوانه‌وار. انگشتش روی ماشه فشاری مرگبار آورد.

+ «دیگه دیر شده... حرفات دیگه صدات نیست، فقط صدایِ یه جنازه‌ای. برو به درک!

*شلیک*

گلوله در شانه راستِ جونگکوک نشست روی زانو افتاد و صدای نفس‌های حبس شده‌اش در فضا پیچید. لارا بالای سرش ایستاد، لوله‌ی تفنگ را دوباره به سمتِ پیشانیِ او گرفت. لبخندی پر از درد، که هیچ‌کس قدرتِ درکِ عمقش را نداشت، بر لبان لارا نشست.

+خیلی دوستت داشتم... خیلی... ولی تو نابودم کردی.

مکثی کرد، انگار می‌خواست آخرین تکه‌ی قلبش را هم خاک کند.

+ ته قصه... آخرِ خط.

اما پیش از آنکه ماشه برای آخرین بار بچکد، صدای قدم‌های کسی در راهرو لرزه به اندام خانه انداخت. جونگکوک، در حالی که خون از شانه‌اش راه گرفته بود و نفس‌هایش به شماره افتاده بود، با صدایی که از تهِ چاه می‌آمد، زمزمه کرد:

ــ منم... دوستت دارم... پرنسس...

سپس، سیاهی مطلق؛ چشمانِ جونگکوک بسته شد و پیکرش روی زمین رها شد. لارا جیغِ بنفشی کشید، تفنگ از دستش رها شد و او، با تمامِ توانش، پیکرِ نیمه‌جانِ جونگکوک را در آغوش گرفت.

...

ته قصه اخر خط💔
دیدگاه ها (۲۴)

#P𝗔R𝗧 : 100#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰ...

#P𝗔R𝗧 : 99#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰا...

#P𝗔R𝗧 : 77#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰا...

#P𝗔R𝗧 : 75#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط