درخواستی
#درخواستی
#دوپارتی
وقتی همشون باهم عاشقت میشن.........
Part 1
چان: ا/ت من دوستت دارم
اون لحظه نمیدونستی که باید چی بگی تو با هشت تا دوستِ پسرت که مثل برادر دوستشون داشتی رفته بودین آنچون برای گردش اما الان یکی از اونا بهت اعتراف کرد که تورو فراتر از یه دوست یا خواهر میبینه
ویو اعضا
هان: میگم چان، لینو، هیونجین و ا/ت کجا رفتن؟
جونگین: نمیدونم بعد از اینکه چان هیونگ خواست با ا/ت نونا خصوصی حرف بزنه لینو هیونگ و هیونجین هیونگ پشت سرشون رفتن برای فضولی و منو دیگه با خودشون نبردن...بزار چان هیونگ برگرده بهش میگم اون دوتا فال گوش وایستادن
سونگمین: اگه تو میرفتی باهاشون منم تورو لو میدادم
جونگین: خب من تورو هم همراه خودم میبردم
سونگمین: خودتو بزور میبرن همراهشون بعد میخوای منو همراه خودت ببری؟ بعدشم من هیچ علاقه ای به صحبت های خسته کننده ی اون پیر مرد ندارم
جونگین: الان که فکر میکنم راست میگیها.... من خودم وسط اونا برای فصولی اضافیم 😁
چانگبین: من میرم ببینم چیکار میکنن
ویو ا/ت و چان
+چ..چانی من......
لینو و هیون از پشت درخت در اومدن
لینو: کات کات کات
هیونجین: شرمنده هیونگ من نمیتونم قبول کنم که تو به همین راحتی ا/ت رو از من بگیری
لینو پس کله ای به هیون زد...
لینو: ببند لطفا ا/ت دوست دختر و همینطور زن آینده ی منه
چانگبین از دور: یااااا عوضیا اونجا چیکار میکنین؟ با دوست دختر من چیکار دارین؟ ا/ت عزیزم بیا بریم
+وات؟؟؟
لینو: تو برو همون ورزشتو بکن
چانگبین: گگگگ
چانگبین: الان میرم به بقیه میگم
چان: به بقیه چه ربطی داره؟
چانگبین: ربطش اینجاست که تو فقط دلباخته ی ا/ت نیستی هیونگ
چان: همه اتون؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 😳😳😳
لینو: یسس
چان: ولی من شمارو اینطوری تربیت نکردم
هیون: زندگی همیشه اونطوری که میخوایی پیش نمیره هیونگ
چان:پدصگا
+میگم.......چانگبین کجا رفت
چان: نم........
جونگین: چااااااااااااان هیونگگگگگگگگگ
چان: چه مرگته؟
جونگین: چرا؟ چرا اینکارو کردی؟ 🥺🥺
ادامه دارد........
#دوپارتی
وقتی همشون باهم عاشقت میشن.........
Part 1
چان: ا/ت من دوستت دارم
اون لحظه نمیدونستی که باید چی بگی تو با هشت تا دوستِ پسرت که مثل برادر دوستشون داشتی رفته بودین آنچون برای گردش اما الان یکی از اونا بهت اعتراف کرد که تورو فراتر از یه دوست یا خواهر میبینه
ویو اعضا
هان: میگم چان، لینو، هیونجین و ا/ت کجا رفتن؟
جونگین: نمیدونم بعد از اینکه چان هیونگ خواست با ا/ت نونا خصوصی حرف بزنه لینو هیونگ و هیونجین هیونگ پشت سرشون رفتن برای فضولی و منو دیگه با خودشون نبردن...بزار چان هیونگ برگرده بهش میگم اون دوتا فال گوش وایستادن
سونگمین: اگه تو میرفتی باهاشون منم تورو لو میدادم
جونگین: خب من تورو هم همراه خودم میبردم
سونگمین: خودتو بزور میبرن همراهشون بعد میخوای منو همراه خودت ببری؟ بعدشم من هیچ علاقه ای به صحبت های خسته کننده ی اون پیر مرد ندارم
جونگین: الان که فکر میکنم راست میگیها.... من خودم وسط اونا برای فصولی اضافیم 😁
چانگبین: من میرم ببینم چیکار میکنن
ویو ا/ت و چان
+چ..چانی من......
لینو و هیون از پشت درخت در اومدن
لینو: کات کات کات
هیونجین: شرمنده هیونگ من نمیتونم قبول کنم که تو به همین راحتی ا/ت رو از من بگیری
لینو پس کله ای به هیون زد...
لینو: ببند لطفا ا/ت دوست دختر و همینطور زن آینده ی منه
چانگبین از دور: یااااا عوضیا اونجا چیکار میکنین؟ با دوست دختر من چیکار دارین؟ ا/ت عزیزم بیا بریم
+وات؟؟؟
لینو: تو برو همون ورزشتو بکن
چانگبین: گگگگ
چانگبین: الان میرم به بقیه میگم
چان: به بقیه چه ربطی داره؟
چانگبین: ربطش اینجاست که تو فقط دلباخته ی ا/ت نیستی هیونگ
چان: همه اتون؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 😳😳😳
لینو: یسس
چان: ولی من شمارو اینطوری تربیت نکردم
هیون: زندگی همیشه اونطوری که میخوایی پیش نمیره هیونگ
چان:پدصگا
+میگم.......چانگبین کجا رفت
چان: نم........
جونگین: چااااااااااااان هیونگگگگگگگگگ
چان: چه مرگته؟
جونگین: چرا؟ چرا اینکارو کردی؟ 🥺🥺
ادامه دارد........
- ۱۱.۷k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط