باید یکی باشد ...

باید یکی باشد ...
یکی که دزدانه نگاهش کنی
دزدانه راه رفتنش را بپایی
و دزدانه ببوسی اش و محکم بغلش کنی
و در حضورش طعمِ تلخیِ قهوه ات را نفهمی
باید یکی باشد ...
دیدگاه ها (۱)

آنقدر برای صبح هایت سروده ام که یادم رفته صبح خود توییــــــ...

مرا به ذهنت نهبه قلبت بسپارمن از گم شدن در جاهای شلوغمی ترسم...

باران بهانه است کافیست من باشم وتو و پرسه ای به وسعت کوچه با...

پدربزرگ گفت بیا این دونه رو بگیر و بکارش تو زمین. چند سال دی...

part 16عشق پنهان 《فردا صبح ویو جونگ کوک》 از خواب بیدار شدم ا...

~سناریو~وقتی داری میخندی ولی انقدر بغض داری که چشمات برق میز...

تک پارتی لیوای پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط