ادامه داستان هیکاری
ادامه داستان هیکاری
بخش۷
.........
روی زمین یه چیز کوچولو میدرخشه. مثل یه ستاره گمشده توی تاریکی. میخوام خم بشم و برش دارم تا ببینم چیه، که پام به یه اسباببازی قدیمی گیر میکنه و با کله میخورم زمین. یه لحظه همهجا سیاه میشه. بعد، یه چیزی محکم به سرم میخوره!
خیلی درد میکنه!
دلم میخواست اون چیز رو پاره کنم، ولی روی جلدش نوشته بود: «دفتر خاطرات هیکاری».
مال کی بوده؟ یعنی مال یه نفر دیگه بوده که اسمش هیکاری بوده؟!
بخش۷
.........
روی زمین یه چیز کوچولو میدرخشه. مثل یه ستاره گمشده توی تاریکی. میخوام خم بشم و برش دارم تا ببینم چیه، که پام به یه اسباببازی قدیمی گیر میکنه و با کله میخورم زمین. یه لحظه همهجا سیاه میشه. بعد، یه چیزی محکم به سرم میخوره!
خیلی درد میکنه!
دلم میخواست اون چیز رو پاره کنم، ولی روی جلدش نوشته بود: «دفتر خاطرات هیکاری».
مال کی بوده؟ یعنی مال یه نفر دیگه بوده که اسمش هیکاری بوده؟!
- ۱.۰k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط