روی چشمان خمارت خواب را با خود بیار

روی چشمان خمارت؛ خواب را با خود بیار
نور شبتابم! بیا؛ مهتاب را با خود بیار

تشنه ام مثل بیابان؛ صد ترک خورده لبم
همچنان ابر سیاهی ، آب را با خود بیار

صبح رستاخیز دریا؛ عرشه ی کشتی کبود
صبح مرگ ناخدا ؛ گرداب را با خود بیار

مثل تک شاخ سپیدی می شود اندام ماه
تا زمین پرواز کن ؛مهتاب را با خود بیار
دیدگاه ها (۲)

تا تو الهام منی، حادثه‌ ی یک غزلمتو پر از قافیه و من فعلاتن ...

با من بیا زیبای من! تا عشق مهمانت کنم دردی اگر داری بگو بابو...

انگار نه انگار که ما عاشقِ اوئیمیعقوبِ گرفتار ، به پیراهنِ ب...

ببوسمت...؟حافظ بخوانم...؟قهوه دم کنم....؟!بغلت بگیرم....؟بگو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط