ویو نویسنده
ویو نویسنده :
که کوک با چهره خسته اومد داخل ات محلش نذاشت نه بهش سلام کرد نه حتی بهش نگاهی انداخت .....هیچی فقط به تلویزیون نگاه می کرد
کوک : حالا چرا سرد رفتار می کنی ( پوزخند )
ات : حوصله ندارم میرم بخوابم * بهتره دعوا راه نندازم حوصله ندارم *
کوک چون تو شرکت یه قرارداد مهم رو از دست داده بود
که کوک با چهره خسته اومد داخل ات محلش نذاشت نه بهش سلام کرد نه حتی بهش نگاهی انداخت .....هیچی فقط به تلویزیون نگاه می کرد
کوک : حالا چرا سرد رفتار می کنی ( پوزخند )
ات : حوصله ندارم میرم بخوابم * بهتره دعوا راه نندازم حوصله ندارم *
کوک چون تو شرکت یه قرارداد مهم رو از دست داده بود
- ۱۷.۹k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط