ویو نویسنده

ویو نویسنده :
که کوک با چهره خسته اومد داخل ات محلش نذاشت نه بهش سلام کرد نه حتی بهش نگاهی انداخت .....هیچی فقط به تلویزیون نگاه می کرد
کوک : حالا چرا سرد رفتار می کنی ( پوزخند )
ات : حوصله ندارم میرم بخوابم * بهتره دعوا راه نندازم حوصله ندارم *
کوک‌ چون تو شرکت یه قرارداد مهم رو از دست داده بود
دیدگاه ها (۰)

دوست صمیمیم هانادر زدم درو باز کرد که دیدم با پیژامست و دنپا...

اگر تو دعوا شما رو بزنند کوک : تو و کوک ۲ سال بود که باهام ا...

part37 عشق پنهان《ویو ات》راستم میگفت اون همه دختر هرزه داخل ع...

part39 عشق پنهان جونگ کوک: ...《چهره ی سرد》ات: ...چرا انقدر س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط