آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part26

رفتم تو سوار آسانسور شدم

درو باز کردم و وارد خونه شدم
سعید نشسته بود روی صندلی و با اخم به صفحه لبتاپش نگا میکرد

سرشو بلند کردو منو نگاه کرد

سعید:به چه عجب کجا بودی تا حالا

بی توجه بهش از پله ها رفتم بالا

من:داداشم کجاست؟

جوابی نداد ی قدم اومدم پایین

من:هویی باتوعما

سعید:مگه تو جواب دادی که من جواب بدم؟

من:خوب ببخشید حواسم نبود چی پرسیدی

اخمی کرد و چشاشو خمار کرد ازجاش پاشد و اومد سمتم

ترسیدم رفتم عقب هی اومد جلو

سعید:از من میترسی

سرجام وایستادم و نخواستم کم بیارم
با شجاعت لب زدم:نهه چرا بترسم

ی ابروشو داد بالا و چشاشو خمار تر کرد
دستاشو زد تو جیب شلوار بگش و اومد جلوتر منم رفتم عقبتر

در اتاقو باز کردم و وارد اتاق شدم و بعدم درو بستم سریع چمدون و کیفمو برداشتمو از اتاق خارج شدم

با ی لبخند پیروزمندانه همونجوری وایستاده بود خواستم برم پایین که
مچ دستمو گرفت

دستمو محکم کشیدم بیرون که کمرمو محکم گرفتو چفت خودش کرد

خودمو میکشیدم عقب که یهو ولم کرد و نزدیک بود ازروی پله ها بیوفتم که مچ دستمو گرفت

بعدم خودش رفت پایین و روی صندلی نشست واقعا دلیل اینکاراش چیه؟

رفتم پایین ازجاش پاشد
رفتم سمت در و اونم اومد همینکه درو باز کردم با دستش جلوی درو گرفت

دیگه نمیکشیدم همونجا جلوش زانو زدمو دستمو به شلوارش قفل کردم... ..
دیدگاه ها (۰)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part25براش از نقشم توضی دادم و غر زدناشو گذاش...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part24خندید و سرشو آورد جلوترپسره:هوم خوبع که...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part15پاشدم و سمت اتاق رفتم که آماده بشمدر کم...

آغوش عشق در کنار مافیا .بلند شدم و همون مشت و تو فکش پیاده ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط