رماناستاد جذاب من
رمان:استاد جذاب من
پارت:یازدهم
جونگکوک:سلام..
ا/ت:سـ..سلام
+:این دوست دختر منه..اسمش ا/ته
جونگکوک:اوم..چقدر بهم میاید
+:من میرم نوشیدنی بیارم(میره)
ا/ت:باور کنید ما رابطه ای نداریم..قراره نقش دوست دخترش رو بازی کنم
جونگکوک:خب چرا به من توضیح میدی؟
ا/ت:نمیدونم
جونگکوک:اما من میدم(میاد نزدیک صورت ا/ت)
ا/ت:(خجالت میکشه و سعی میکنه بره عقب)
جونگکوک:چرا میری عقب؟
ا/ت:چون نمیخوام ببوسمت
جونگکوک:بابا تو خیلی منحرفی میخوام نبضت رو بگیرم😑
ا/ت:🤦🏻♀
جونگکوک:(نبض ا/ت رو میگیره)فعععععععک کنم عاشقم شدی
ا/ت:نه..
جونگکوک:نبضت اینو نمیگه
ا/ت:اصلا از یک نبض چطوری میفهمید که میشه عاشق بود یا نه؟
جونگکوک:(دستش رو میزاره روی قلب ا/ت)این دیگه نبض نیست،این میخواد بیاد بیرون..
ا/ت:پس الان بخوام شمارم رو بدم..قبولم میکنی؟
جونگکوک:اوم..اره
ا/ت:(شمارش رو به جونگکوک میده)
+:خب اومدم
ا/ت:من باید برم خونه،تهیونگ نگرانم شده
جونگکوک:(وقتی اسم تهیونگ رو اورد،انقد ناخن هاش رو داخل دستش فشار داد که خون اومد،اما خودش نفهمید)
ا/ت:اقای جئون..دستتون(ترس)
جونگکوک:چیزی نیس،عادت دارم
ا/ت:(با نگرانی میره)(توی مسیر بهش پیام میده"مراقب خودت باش،نمیخوام اسیب ببینی")
جونگکوک:(تک خنده ای میکنه،مینویسه"تقصیر توعه،وگرنه اینجوری نمیشد")
ا/ت:(یهو ناراحت شد،پرسید"مگه چیکار کردم؟ ")
جونگکوک:(با اعصبانیت نوشت"داری میری پیش اون یکی دوست پسرت")
ا/ت:("کی هس؟")
جونگکوک:("تهیونگ دیگه")
ا/ت:("تهیونگ داداشیمه😂")
جونگکوک:(""نخند.خیلیا میگن داداشیمه بعد باهاش 🎀 میکنن")
ا/ت:("نه نه تهیونگ واقعا داداشمه")
جونگکوک:(" منظورت چیه؟")
ا/ت:("تهیونگ برادرمه،یعنی از فامیلیمون نفهمیدی؟")
جونگکوک:("توی جهان کیم زیاد باهم داریم..درک کن")
ا/ت:("اوهوم..من باید برم،مراقب خودت باش")
جونگکوک:("باشه،خدافس")
ا/ت:("بای بای")
ادامه دارد.....
پارت:یازدهم
جونگکوک:سلام..
ا/ت:سـ..سلام
+:این دوست دختر منه..اسمش ا/ته
جونگکوک:اوم..چقدر بهم میاید
+:من میرم نوشیدنی بیارم(میره)
ا/ت:باور کنید ما رابطه ای نداریم..قراره نقش دوست دخترش رو بازی کنم
جونگکوک:خب چرا به من توضیح میدی؟
ا/ت:نمیدونم
جونگکوک:اما من میدم(میاد نزدیک صورت ا/ت)
ا/ت:(خجالت میکشه و سعی میکنه بره عقب)
جونگکوک:چرا میری عقب؟
ا/ت:چون نمیخوام ببوسمت
جونگکوک:بابا تو خیلی منحرفی میخوام نبضت رو بگیرم😑
ا/ت:🤦🏻♀
جونگکوک:(نبض ا/ت رو میگیره)فعععععععک کنم عاشقم شدی
ا/ت:نه..
جونگکوک:نبضت اینو نمیگه
ا/ت:اصلا از یک نبض چطوری میفهمید که میشه عاشق بود یا نه؟
جونگکوک:(دستش رو میزاره روی قلب ا/ت)این دیگه نبض نیست،این میخواد بیاد بیرون..
ا/ت:پس الان بخوام شمارم رو بدم..قبولم میکنی؟
جونگکوک:اوم..اره
ا/ت:(شمارش رو به جونگکوک میده)
+:خب اومدم
ا/ت:من باید برم خونه،تهیونگ نگرانم شده
جونگکوک:(وقتی اسم تهیونگ رو اورد،انقد ناخن هاش رو داخل دستش فشار داد که خون اومد،اما خودش نفهمید)
ا/ت:اقای جئون..دستتون(ترس)
جونگکوک:چیزی نیس،عادت دارم
ا/ت:(با نگرانی میره)(توی مسیر بهش پیام میده"مراقب خودت باش،نمیخوام اسیب ببینی")
جونگکوک:(تک خنده ای میکنه،مینویسه"تقصیر توعه،وگرنه اینجوری نمیشد")
ا/ت:(یهو ناراحت شد،پرسید"مگه چیکار کردم؟ ")
جونگکوک:(با اعصبانیت نوشت"داری میری پیش اون یکی دوست پسرت")
ا/ت:("کی هس؟")
جونگکوک:("تهیونگ دیگه")
ا/ت:("تهیونگ داداشیمه😂")
جونگکوک:(""نخند.خیلیا میگن داداشیمه بعد باهاش 🎀 میکنن")
ا/ت:("نه نه تهیونگ واقعا داداشمه")
جونگکوک:(" منظورت چیه؟")
ا/ت:("تهیونگ برادرمه،یعنی از فامیلیمون نفهمیدی؟")
جونگکوک:("توی جهان کیم زیاد باهم داریم..درک کن")
ا/ت:("اوهوم..من باید برم،مراقب خودت باش")
جونگکوک:("باشه،خدافس")
ا/ت:("بای بای")
ادامه دارد.....
- ۱۱.۰k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط