اولِ عشق خودت هستی و آخر،حرمت

اولِ عشق خودت هستی و آخر،حرمت
نرود عمر هدر قَطعِ یقین در حرمت

فیضِ دستان شما دانه برایم پاشید
تا کبوتر شدم و داد مرا پَر حرمت

محشری هست حریمت که خدا میداند
آسمان را اُفُقِ چَشمِ تو میچرخاند

هرکسی را گرهٔ کور به کار افتاده
گذرش بر حَرَمِ تو دو سه بار افتاده

تو دعا کردی و افتاد دل ما یادت
یک سحر پَر زد و شد زائرِ گوهرشادت
دیدگاه ها (۱)

از ما جفا بسیار دیدی و وفا نهتو یاد ما بودی ولی افسوس ما نهح...

خدایا من گنهکارم،خودت گفتی که می بخشی خودت گفتی که غفارم،خود...

تقدیم به رهبرماندعا کردیم پابر جا بمانیدعا کن پای کار تو بما...

عاشق کوچک ترین کوره دهاتِ مشهدمکیش مال دیگران! عمریست ماتِ م...

نه برای یک هفته‌ی معمولی،بلکه برای یک تحول الهی…برای نزول بر...

نه برای یک هفته‌ی معمولی،بلکه برای یک تحول الهی…برای نزول بر...

کور شد چشمی که تاب دیدن دلبر نداشتخوار شد هر کس که بر خاک قد...

دیدی رمضان رفته و پر باز نکردمتا خیمه گهِ سبز تو پرواز نکردم...

دیدی رمضان رفته و پر باز نکردمتا خیمه گهِ سبز تو پرواز نکردم...

خیلی عالیه طولانی هست اما عالیهاگه دلتون شکست و اشکتون جاری ...

سحر بود و غم و دردسحر بود و صدای نفس خسته ی یک مردکه آرام در...

بود و غم و درد، سحر بود و صدای نفس خستة یک مرد، که آرام در آ...

در آن صحن قدیمی حرم، روبروی پنجره فولاد یکی جامعه می خواند ی...

یک بحر طویل زیبادر آن صحن قدیمی حرم، روبروی پنجره فولاد یکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط