تنهایےیعنےسکوتـــ؛

تنهایےیعنےسکوتـــ؛
وقتےبه جاےآغوش گرمش؛
صداےنفسهاےپرمهرش؛
بوسه هاےپرعشقش؛
سردےلحاف رابه آغوش مےکشے؛
بےتفاوتےتیک تیک ساعت را
گوش میدهے؛
وبایه بغض کشنده
چشمهاتومےبندے!!!!....
که شایدفردا....!
دیدگاه ها (۱)

درست وسط پیشانیتمےشودقبله گاه لبهاےمن؛بوسه هایم راهمان جاحوا...

اگرپرسند؛آخرین نفست به یادکیست؟؟؟گویم به یادکسےکه بےوفایےدرذ...

چقدردوستدارمـــ؛باخیال راحت یک نفس عمیق بکشمـ..نفسےکه پرباشد...

نزدیکت مےشوم ؛بوےدریامےآید؛دورکه مےشوم؛صداےبارانبگوتکلیفم با...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۵۳راهش نیست.. لبخند زدم و گفت...

«مردی بین ما »پارت ۱۵: «اعترافی در سکوت» تهیونگ هنوز مرا در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط