وقتی که منجمد بودم و یخ بسته..وقتی تمام درهای زندگی را به

وقتی که منجمد بودم و یخ بسته..وقتی تمام درهای زندگی را به روی خود بسته بودم..تو آمدی...امدی با پرتو گرم چشمانت..با حرارت دستانت..مرا در پناه خود گرفتی..نفس گرمت را در من دمیدی..تو شدی همه کس من..و من جان گرفتم..در حالی که خودت دنیایی داشتی پر از غم...
و حالا من هستم.در کنارت,شانه به شانه ات..قدم به قدم با تو..و بدوش میکشم ترا,,
دیدگاه ها (۱)

بی تو زندگی بی معنی هست..همین وجودت هست که به زندگی وجود مید...

سلام به تو که برای دیدنت دل تو دلم نیست...سلام صبحت بخیر ماه...

این روزها و شب ها میترسم بخوابم..میترسم بخوابم و عقربه های س...

خدایا شکرت..که یکی رو سر راه من قرار دادی,,,که قلبی داره لبر...

ادامهههه

سناریو اسلیترین

فصل اول – پارت بیست‌وسومزخم‌هایی که هنوز بسته نشده‌اندفضای ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط