ببار باران که از یاران

ببار باران که از یاران
بجز درد و بلا چیزی نمی بارد
ببار باران
که خوش می باری از جان
بر منِ گریان
ببار باران
که دیگر در دلم صبر و قراری نیست
یاری نیست
بهاری نیست................
#شهزاد
دیدگاه ها (۲)

اگر گل می شد هر خاریدر این آزار و بیماریدر این گرداب سر درگم...

تنها که شدی زمان نفس می کِشدت درچنبر بغض آلوده اش می کُشد...

ما ساخته ایمهر آنچه ویران شدنی استویران کرده ایمهر آنچه که س...

من آن گم گشته ی تنها که از پاییزشدم پیدادر آن خالیبرگ ریزاند...

فصل دوم بخش چهارم درد از زبان آنتونی part35

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط