p

p10


لیا ویو

با دماغ قرمز و چشای پف کرده از خواب بیدار شدم واقعا نمیخواستم اینجا باشم
یهو در با شتاب باز شد تو چهارچوب در اون عوضی ایستاده بود

کوک: به به پرنسس برای امروز آمادست قراره شب ب.گا بره زیرم

لیا: خفه شو آشغال نفهم

کوک: با ددیت اینطوری نباید حرف بزنی خانم کوچولو

لیا: اون زمان تازه بهت علاقه پیدا کرده بودم اما بعد حرفات دیگه برام مردی

کوک: خب از قصد نزدم روم آب ریختی

لیا: خب چرا بهم گفتی هرزه(داد)

کوک: ببخشید بیبی

لیا: بخششی در کار نیست
دیدگاه ها (۱۷)

من برای بهترین دوستم هر کاری کردم اما اون منو به یکی دیگه فر...

در حال گریه کردنم میشه بهم دلداری بدین

P9از خواب بیدار شدم دیدم کنار اون عوضیم از عصبانیت داشتم میم...

fallible love(عشق خطلا پذیر)چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط