نشستـه ام کـه بـرای تـو، از زمانه بگویم

نشستـه ام کـه بـرای تـو، از زمانه بگویم
منی کـه زاده شـدم، شعرِ عاشقانه بگویم

عـزا گرفتـه ام از اینکـه، بایـد آخرِ شعـرم
از آن دَمی که تو هم میشوی روانه بگویم

به غم نشسته چنـان باورم که بعد از این
به خنده هاۍخودم بغضِ شادمانه بگویم

برای بیکسی ام بس همینکه حرفِ دلم را
نشـد بـرای کسی جـز اثاثِ خـانه بگویم

#محمد_رفیعی
@amirali_5713

࿇─┅━━•✺⊱  ⃟⃟⃟⃟⃟⃟ ⃟⃟⃟ ⃟ ⃟⃟⃟⃟⃟⃟  ⊰✺•━━┅─࿇
دیدگاه ها (۰)

خوش است حالم کنارت عشقنشسته مهرت به جانمتو که آمدی زندگی آمد...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

نمیدونم از کجا باید شروع بکنم میدونم نمیخونید ولی من جدی نیا...

دوست دختر کوچولوی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط