با نگاهت داغ یڪ رویاے شیرین بر دلم

با نگاهت داغ یڪ رویاے شیرین بر دلم
مے نشانے تا بـ؋ـهمم حڪم ویرانم تویے

بے قرارے میڪند در شعر هم رویاے تو
باعث بے تابے چشمان گریانم تویے

گرگهاے چشم تو ، آدم بـہ آدم مے درند
من نمیترسم از آن وقتے ڪـہ چوپانم تویے

عشق دورم از ڪجاے قلعـہ ام وارد شدے ؟
ڪـہ ندیدے در حریمم ، ملکـہ و سلطانم تویے

نـہ زلیخا هم نمیـ؋ـهمد همین حال مرا
تا جهنم میروم حالا ڪـہ شیطانم تویے ..
دیدگاه ها (۲)

چند وقتیست که من بی خبر از حال تواممثل یک سایــه ی مشکوک به ...

قلب من مسکن غمهاست نمیدانی توچشمهایم خود دریاست نمیدانی توبا...

هوای سینه ام تنگ است، برگرد،نفس بی رنگِ بی رنگ است، برگرد......

نوشتم درد دلہایم ،همہ گفتند عالے بودندانستند ڪہ درمانے ،براے...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط