شکلات تلخ پارت

شکلات تلخ پارت ۱۶
اخه چرا باید وی ا.ت رو ببوسه عوضی لعنت بهت لعنتتتتتتتت دستبندی که دستم بودو پرت کردم اونور کوک:هه لابد الان درحال بوسیدن لبای همن منو ببین چقدر اسکلم دلم خوشه که ......... زدم گلدونی که رومیز بودو شکوندم
ا.ت
بعد گذاشتن لباش رو لبام واقعا تعجب کردم بعد چند ثانیه که به خودم اومدم پرتش کردم عقب ا.ت:تویه عوضی چطور به خودت اجازه دادی ببوسیم هاااااااا؟. وی:ا.ت خواهش میکنم بهم گوش کن . سریع ازش دور شدم نمیدونم کجای جنگل بودم ولی تنها بودمو هیچ کس اونطرفا نبود همینطوری داشتم گریه میکردم نزدیک ۲ ساعت میشد که اونجا بودم دیگه هوا تاریک شده بودو باید میرفتم رفتم سمت کلبمون صدای بچه ها میومد رفتم تو که همه برگشتن و به من نگاه کردن وی هم اونجا بود السا :دختر معلوم هست تو کجایی از صبح رفتی کجا بودی؟ ا.ت :رفته بودم یکم بگردم لیسون :اوکی بیا شام بخور .ا.ت:نمیخورم وی:چرا .....چرا نمیخوری . واقعا خیلی پرو بود ا.ت:گرسنم نیست بعدم رفتم تو اتاق .دراز کشیدم رو تخت انقدر خسته بودم نمیدونم کی خوابم برد صبح با صدای السا از خواب بیدار شدم اسندفعه حوصله پوشیدن یه لباس مرتب رو نداشتم برای همین یه لباس خیلی ساده پوشیدم (عکسشو بزارم ؟) موهامم پایین با کش بستم به دستم نگاه کردم دیدم دستبندم نیست هر جا دنبالش گشتم پیداش نکردم شاید افتاده خونه کوکی موقعی که اشپزی میکردم اره اونجاست رفتم سمت کلبه کوک در زدم بعد چند ثانیه اومد تا منو دید عوض شد ا.ت:سلام کوک:چی میخوای ؟. ا.ت:دستبند من اینجا جا نمونده؟خیلی سرد رفت داخل باز برگشت وقتی برگشت دیدم پاره شده دستبندم تو دستش پر از نگین های دستبندم بود من اون دستبندو خیلی دوس داشتم اونو یکی از بهترین دوستام که مرده بهم داده بود اشک تو چشام جمع شده بود ا.ت:این چرا اینطوریه تو اینطوریس کردی ارهههههه ؟ کوک:صداتو نبر بالا اره مثلا میخوای چیکار کنی ؟ . ا.ت:تو خیلی عوضی هستی اون دستبندویکی از مهم ترین کسی که تو زندگیمه بهم داده . کوک:خب که بهش بگو یکی دیگه برات بخره ....... معلومه همو خیلی دوس دارین با اون بوسه ای که اون روز انجام دادین واقعا بهم میایین تبریک میگم . ا.ت:تو ..... تو داری چه زری میزنی کیرو میگی اصلا . کوک:اره منم باور کردم خودتو نزن به اون راه من میدونم که تو با وی دوستی نظرتون چیه یه جشن بزرگ براتون بگیریم ها ؟. اون منو وی رو دیده بود . ا.ت:داری اشتباه میکنی من و کوک هیچ رابطه ای باهم نداریم تو فکر کردی منو اون باهم دوستیم ؟ . کوک:فکر نکردم مطمئنم که باهم دوستین من خودم دیروز دیدمتون که همو بوسیدین پس انکار نکن .ا.ت:ای کاش بیشتر وای میستادی و میدیدی چه اتفاقی بدش افتاد ...... تو فقد بلدی ادمارو کوچیک کنی و هرچی دلت میخواد بگی واقعا برات متاسفم
#پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن
دیدگاه ها (۲۳)

💕لباس ا.ت 💕وقتی رفت پیش کوک #پستای_...

عکس لو رفته از جونگ کوک 😂😂 #پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_ک...

💕لباس ا.ت 💕وقتی با وی صحبت میکرد #پ...

💕لباس ا.ت 💕وقتی برای کوک غذا درست میکرد ...

هرزه ی حکومتی پارت ۹ا/ت : ....کوک چرا مست کردی . نگرانکوک : ...

هرزه ی حکومتی پارت ۷ بردمش تو اتاق خودم...دستش و محکم ول کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط