سرنوشت تو و گذشته من پارت ۷

سرنوشت تو و گذشته من پارت ۷
- - - - - - ------- -- --- - -- -- --
-: بامن بودی ؟
: اره باتو بودمممم باسن پنیری
-: هه ( نیشخند ) ببرینش تو اتاق خودم ( خطاب به سرباز ها )
: ولمممم کنید ( تقلا کرد ولی نشد و داخل ی اتاق با تم مشکی افتاد دقایق بعد تهیونگ وارد اتاق شد)
-: دراز بکش رو تخت
: نمیخوام ( ذهن کوک : یعنی میخواد باهام.....ن..نه ولی خوشگله فک کن باهاش ازدواج کنم و شب عروسی )
-: ذهن حال بهم زنتو درس کن انسان فقط میخام خون بخورم
: تو ذهن منو میخونی ؟؟!!!
-: ببخشید خون آشام هسممم ها
: اوو یادم نبود ( ذهن کوک: وای اون باسن پنیری واقعا )
- : حالم بهم خورد
: باشه به هر حال بهت خون نمیدم
-: هه مگه دسته تو هست تا هار نشدم دراز بکش آدمیزاد
: اسمممم جانگ کوکه احمق
( خون اشام با حرکت سریع کوک رو روی تخت دراز داد و روش خیمه زد سرشو تو گردن کوک فرو کرد و رگ پر خونه خوشمزه کوک رو دید و لیسی به لبش زد و رگ گردن کوک رو بوسید و دقایق گذشت )
کوک: عاح میشه ن...نکنی....هوی..آخ...( ذهن کوک : الان گردنمووو بوسید عرررر خدااا )
-: اون. ذهن لعنتی رو کنترل کن ( با کوک چشم تو چشم شد کوک دید چشم تهیونگ قرمز شده. و صورتش برق میزنه )
: نکن
-: سعی نکن فرار کنی کوک
( دندون های نیش تهیونگ فرو رفت تو گردن کوک و........ادامه دارد ببخشید دیر گذاشتم شرط ۱۱ لایک
دیدگاه ها (۱)

اصکی

🤣🤣🤣🤣🤣

اسم اهنگ؟؟؟؟؟

پارت ۷🖤❤️خوناشام خشن من ❤️ 🖤جونگ کوک : بسه دیگه دراز بکشا/ت:...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت ۳۳ تهیونگ : قول میدی ؟ جونگ ...

#loveing_or_hateing #Part41که یهو تن بی جون و بدن پر از خون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط