استاکرمن

#استاکر_من
#پارت_۴

به علاوه ی اون دوتا تیم؛ چهارو نیم ۵نفره دیگر هم توی زمین بازی حضور داشتن و داشتن گرم میکردن و صحبت میکردند...

تیم تهیونگ کنار هم جمع شدن.
تهیونگ: هر طور شده باید ببریم. اصلا نباید بازیه اول رو ببازیم. بازی اولمون با کدوم تیمه؟
جنی: هنوز قرعه کشی نکردن؛ ( قرعه کشی میکنن که حریف هارو مشخص کنن😁)
همون لحظه صدای سوت داور اومد وهر ۶ تیم رفتن برای قرعه کشی.......

پنج دقیقه بعد

باورش نمیشد.... مار از پونه بدش میاد؛ دم خونش سبز میشه.
اخه چرا باید اولین بازیش با تیم جونگکوک
باشه؟

با صدای داور همه سر جاشون ایستادن و اماده بازی شدن.
تهیونگ با چشمایی که توش تنفر مشخص بود به جونگکوک خیری شده بود و در عوض؛ جونگکوک با لبخند حرص دراری نگاش میکرد.

جونگکوک: باعث افتخارمه که بهترین بسکتبالیست مدرسه رو ببرم؛ کیم ته........
تهیونگ؛: تو خوابت این اتفاقو ببینی؛ جئون. ......

با خوردن سوت شروع به بازی کردن.........

🎆(زمان حال)

ته با خستگی روی تختش دراز کشیده بود و زیر پتو بود
باورش نمیشد با اختلاف دو امتیاز بازی اولو برده باشه....

به یاد اون موقع لبخند رضایت بخشی زد اما این لبخند، بالافاصله با پیامی که تهیونگ ( استاکر عوضی) سیوش کرده بود محو شد.....

_ روز مسابقه زیادی نگران جیمین بودی............

یاد روز مسابقه افتاد؛ جیمین موقع مسابقه خورد زمین و پاش اسیب جزعی دید اما تهیونگ داشت بخاطر این اتفاق کوچک سکته میکرد.
... جیمین و تهیونگ فقط دوست صمیمی بودند.. ولی خب.. باید شانسشو امتحان میکرد..... شاید با این کارش اون عوضی دست از سرش برداره...... پس ته شروع به نوشتن کرد:
+جیمین دوست پسرمه... برای همین نگرانش شدم...

بعد چند دقیقه هیچ پیامی نیومد و ته به فکر اینکه استاکرش بیخیالش شده. میخواست یکمی بخوابه که با پیام جدید از ( استاکر عوضی) .. شوکه شد.....

_ درو باز کن بیبی... پشت در اتاقتم.....

تهیونگ اروم چرخید سمت در اتاقش، یعنی.... یعنی... الان تو خونش بود؟ پشت در اتاقش بود؟

کسی با مشت به در اتاقش میکوبید و گفت؛:
_درو باز کن تهیونگ.....

تهیونگ از ترس اشکاش ریخت....
+چی.. از اینجا برو وگرنه زنگ میزنم به پلیس.
_اوه هانی... جرعتشو نداری.

+ از اینجا برو تروخدا.
_عمرا اگه همینجوری برم. درو باز کن ته... ته..... ولی قبلش چشمات رو با ی پارچه ببند

تهیونگ اشکاش رو پاک کرد و چنگی به موهای ابیش زد....

ته با قدم های بی صدا رفت سمت در و از تو چشمی در. بیرون رو نگاه کرد..... ولی استاکرش. اون رو با دست پوشونده بود.....

تا پنج میشمارم بیبی..... اگر درو باز نکنی.. اتفاقات بدتری میوفته......
....
.....

و اینم از این پارت پارت پنج اسمات داره🔞😁

این پارت چطور بودد🥺🎀

این پارت طولانی شدد دستام عضلاتش شیکستتتتت😁😂
دیدگاه ها (۲)

#استاکر_من#پارت_5اسمات دوست نداری نخون 🎀🔞تهیونگ دوباره اشکاش...

استاکر_منپارت_۶بعد چند دقیقه استاکر لپش رو بوسید و از تهیونگ...

#استاکر_من#پارت_۳نگاه بدی بهش انداخت و به سمت خونه اش راه اف...

#استاکر_من#پارت_2همونجور که به پیام نگاه میکرد پیام دیگه ای ...

ستاکر_منپارت_۱۱بعد از اینکه تهیونگ این رو گفت تماس قطع شد......

استاکر_منپارت_۱۰تهیونگ چشماشو باز کرد و سردرد بدی داشت.....ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط