پارت ۶۱

پارت ۶۱

اِت

از وقتی تخصصم را در جراحی تروما و اورژانس گرفته بودم...

تقریباً هر روز با مرگ روبه‌رو می‌شدم.

در بیمارستان دانشگاهی سئول، فرصت فکر کردن به حاشیه‌ها وجود نداشت.

یک بیمار از اتاق عمل خارج می‌شد...

بیمار بعدی وارد می‌شد.

...

دستکش‌هایم را درآوردم و پرونده بیمار را بستم.

ـ علائمش هر دو ساعت کنترل بشه.

پرستار سرش را تکان داد.

ـ چشم، دکتر.

خواستم به اتاق بعدی بروم که صدای هیجان‌زده چند پرستار توجهم را جلب کرد.

ـ شنیدی؟

ـ خودش برگشته...

ـ مافیای خاورمیانه...

ـ همون شبح صحرا...

بی‌اختیار قدم‌هایم کند شد.

یکی دیگر با هیجان گفت:

ـ میگن تمام شبکه‌های خبری دارن درباره‌ش حرف می‌زنن.

ـ حتی دولت هم جلسه اضطراری گذاشته.

پرستار جوان‌تری آرام پرسید:

ـ ولی چرا بهش میگن شبح صحرا؟

پرستار مسن‌تر اطرافش را نگاه کرد و صدایش را پایین آورد.

ـ چون هیچ‌کس هیچ‌وقت نفهمیده چطور عملیات‌هاش انجام میشه.

ـ میگن هر وقت نشان عقرب طلایی روی دیوار یا روی لباس افرادش دیده بشه...

ـ یعنی همه چیز تموم شده.

ـ قبل از اینکه دشمن حتی متوجه حضورش بشه...

کار تمام شده.

پرستار دیگری ادامه داد:

ـ یه بار توی خاورمیانه، هفت خاندان مافیایی علیهش متحد شدن.

ـ بیش از هزار نفر نیرو داشتن.

ـ اما فقط سه روز بعد...

ـ هر هفت خاندان بدون جنگ مستقیم تسلیم شدن.

ـ هیچ‌کس هنوز نمی‌دونه اون سه روز دقیقاً چه اتفاقی افتاد.

پرستار اول زیر لب گفت:

ـ واسه همینه بهش میگن شبح صحرا...

ـ مثل شبح میاد...

ـ مثل عقرب ضربه می‌زنه...

ـ و وقتی همه می‌فهمن، دیگه دیر شده.

چند لحظه در سکوت به حرف‌هایشان گوش دادم.

سپس آرام گفتم:

ـ وقت استراحته یا وقت کار؟

همه با دستپاچگی صاف ایستادند.

ـ ببخشید خانم دکتر ...

ـ همین الان برمی‌گردیم سر کار.

بدون اینکه چیزی بگویم، از کنارشان رد شدم.

اما ذهنم درگیر همان اسم شده بود.

شبح صحرا...

...

من از خاندان هان بودم.

یکی از قدیمی‌ترین خاندان‌های اصیل کره.

خاندانی که سال‌ها بود از دنیای مافیا فاصله گرفته و اعتبارش را در سیاست، پزشکی و تجارت حفظ کرده بود.

پدرم همیشه یک جمله را تکرار می‌کرد:

"تا وقتی از سایه‌ها دور بمانی، سایه‌ها هم به سراغت نمی‌آیند."

اما امروز...

احساس عجیبی داشتم.

انگار با بازگشت مردی که همه از او می‌ترسیدند...

سایه‌ها دوباره داشتند به سمت کره برمی‌گشتند.

و هیچ‌کس نمی‌دانست...

این بازگشت، آغاز یک دیدار است...

یا آغاز یک جنگ.
دیدگاه ها (۰)

Mafia-Knig پادشاه مافیا

Mafia-Knig پادشاه مافیا

Mafia-Knig پادشاه مافیا

Mafia-Knig پادشاه مافیا

Mafia-Knig پادشاه مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط