قسمت چهاراخلاقش عوض شده بود قرصاشو که میخورد وایییییییی
قسمت چهار:اخلاقش عوض شده بود قرصاشو که میخورد (وایییییییییییییی)شروع میکرد عصبی که بود زیاد تر میخورد قرصاشو دیگه شروع میشد دعوا دعوا جیغغغغغغغغغغغغ سروصدا (واییی سرم درد گرفت) میومد گیر الکی میداد دعوا میکرد فوش میداد میزد اگه داداشم نبود بعضی موقع ها چاقو برمیداشت هییییی خدا فقط جالب این بود که صبحش هیچی یادش نمیومد هیچی و ...
دکترا گفتن به خاطر قرصاشه یکی از قرصاش براش بده و چرت وپرت....
روز درمیون میرفتم مدرسه توی مدرسه فقط میخوابیدم مگه میشد بخوابی توی خونه ...
هر چی دوستام میپرسیدن چی شده توچرا اینجوری شدی هیچی نمیتونستم بگم هیچی یک بار دیگه خیلی فشار روم بود زدم زیر گریه انقدر توی بغل دوستام گریه کردم (کاش الانم میشد برم توی بغلشونو گریه کنم )بعد که پرسیدن چیشده بهانه های الکی اوردم گفتم هیچی نیستو ... من خوبم ...
توی خونه جنگ اعصاب بود همیشهههههه درس نمیتونستم بخونم نمیتونستم بخوابم فقط کره ای میذاشتمو گریه میکردم ...
تا اینکه خالم اومد دنبالمون که بریم مشهد انقدر زنگ و اینا به هزار بدبختی اومدیم مشهد من حتی نتونستم دوستامو ببینم دلم خیلی براشون تنگ شده خیلییییییییییییییی...
با خودم میگفتم میریم مشهد بابامم خوب میشه ولی فکرای بیخودی میکردم ...
کپی ممنوع
دکترا گفتن به خاطر قرصاشه یکی از قرصاش براش بده و چرت وپرت....
روز درمیون میرفتم مدرسه توی مدرسه فقط میخوابیدم مگه میشد بخوابی توی خونه ...
هر چی دوستام میپرسیدن چی شده توچرا اینجوری شدی هیچی نمیتونستم بگم هیچی یک بار دیگه خیلی فشار روم بود زدم زیر گریه انقدر توی بغل دوستام گریه کردم (کاش الانم میشد برم توی بغلشونو گریه کنم )بعد که پرسیدن چیشده بهانه های الکی اوردم گفتم هیچی نیستو ... من خوبم ...
توی خونه جنگ اعصاب بود همیشهههههه درس نمیتونستم بخونم نمیتونستم بخوابم فقط کره ای میذاشتمو گریه میکردم ...
تا اینکه خالم اومد دنبالمون که بریم مشهد انقدر زنگ و اینا به هزار بدبختی اومدیم مشهد من حتی نتونستم دوستامو ببینم دلم خیلی براشون تنگ شده خیلییییییییییییییی...
با خودم میگفتم میریم مشهد بابامم خوب میشه ولی فکرای بیخودی میکردم ...
کپی ممنوع
- ۵.۶k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط