مخملی

مخملی

Part 29

تهیونگ مثل یکی از روزا رفته بود بالای درخت رو دیوار و پرنده و گنجشک ها رو از روی سرگرمی روشون کمین میکرد.
واقعا حوصله بچه هاشو نداشت چون زیادی شلوغ بودن و تهیونگم گوشه گیر بود!
اماده بود که بپره سمت گنجشک ولی صدای بوقی که اومد باعث شد گنجشک پرواز کنه و بره.
زمستون بود و هوا سرد بود و کل حیاط رو برف پوشونده بود و تهیونگ از سرما بدش میومد ولی عاشق برف بود!
حوصلش سر رفته بود از دیوار میاد پایین داخل خونه میشه و میره رو کاناپه میشینه خودشو لiس میزنه.
بچه گربه ها که روبروی کاناپه بازی میکردن و سر به سر جونگکوک و یونگی که نشسته بودن میزاشتن تصمیم میگیرن تبدیل بشن. روبروی مادرشون چشاشون رو میبندن تا تبدیل بشن.
چشای تهیونگ درشت میشه. البته که نمیخواست اونا لkhت باشن جلو جونگکوک و یونگی!
سریع میو بلندی میکنه و به بچه هاش میگه که برن تو اتاق تبدیل بشن و بعد خودش جلو جلو میره تو اتاق.
بچه ها با میو مامانشون جلوی خودشون میگیرن و دنبال مامانشون وارد اتاق میشن.
چشاشون و میبندن تا تبدیل بشن.
یونگی و جونکگوک فکر میکرد می‌خوان بازی کنن بیخیال میشن و به فیلمشون میرسن.
تهیونگ هم تبدیل میشه و سریع میره لباس میپوشه و برا بچه هاشم لباس میاره و میپووشونه بهشون. به چهره های بی نهایت زیباشون خیره میشه. لبخند بزرگی میزنه و در حالی که قربون صدقشون میرفت همشونو بوسه بارون میکنه.
ته‌یون، تک دختر بینشون دستاشو دور گردن مامانش حلقه میکنه و ازش اویزون میشه و لبخند باکسی ای که مثل برای تهیونگ بود میزنه.
بچه ها به دوربرشون و مامانشون خیره میشن
همه‌چیز تو قالب براشون تازگی داشت.
نمیدونستن باید چیکار کنن. ته جو و تهمین با هم به سمت تخت میرن میپرن روش.

ته‌مین- میو

تهیونگ خندش میگیره.

ته- نه نه نباید تو قالب انسانیتون میو کنید..باید حرف بزنید مثل من!

بچه ها سوالی به مادرشون نگاه میکنن.

ته‌جو: م.ما میتونیم حرف بزنیم؟

تهمیمن یکم فکر می‌کنه و سوالی به صدای برادرش گوش میده.
خودش هم اروم کلمه مامان رو زمزمه میکنه.
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده.

ته- ارهه میتونید حرف بزنید!

تهمین و تهجو به سمت مامانشون میرن و لوس خودشونو بهش میمالن.

ته- خیله خب بچه ها اول از همه باید یه سری چیزا رو بگم. یونگی همون گربه سیاهه رو اپا صدا میزنید و جونگکوک هم...عامم...دdی صدا بزنید! تمام!

هر سه بچه گربه سرشون به تایید میدن.

ته‌مین- کجان؟

تهیونگ به چشماش چرخی میده.

ته- مگه همین الان پایین باهاشون بازی نمیکردین؟؟

ته‌مین- اهاا
ته‌جو- شکمم یه صدایی میده گشنشه
ته- خودتون برید پایین به یکیشون بگید غذا بهتون بده
تهجو- تو نمیای؟ ما که بلد نیستیم بخوریم
ته- نه من نمیام برید پیش اپاتون خودش یاد میده
ته‌مین- من باتو فقط میرم پایین
ته‌جو- راست میگه

ته یون هم که لودینگ شده‌ بود سمت مامانش میره و بهش خیره میشه.

ته- نه من عمرا برم پیش اون دو تا خودتون برید...اگه هم میخواید با من برید باید تبدیل به گربه بشم دوباره
ته‌مین- مامان بیا بریم دیگه خواهش میکنم
ته‌جو- چرا نمی‌خوای اونا رو ببینی؟

تهیونگ یکم تو فکر میره.

- یه بار منو اذیت کردن منم تصمیم گرفتم دیگه قالب انسانیمو بهشون نشون ندم!

ته‌یون که حوصلش سر رفته بود میره سمت در و بازش میکنه.
روشو میکنه به برادراش.

ته‌یون- ترسوا میاید یا خودم برم؟!

ته‌جو و ته‌مین هردو به خواهرشون نگاه میکنن.

ته‌مین- ما نمی‌ترسیم فقط میخوایم با مامان بریم

ته‌یون دست به سینه به برادراش نگاه میکنه.

ته‌یون- واقعا به اون مغز فندوقیتون نمیرسه که نباید مامانو اذیت کنید و بهش فشار بیارید؟

تهجو ابرو هاشو بالا میندازه.

ته‌جو- من می‌خوام با آپا و دdی دوست بشه نمی‌خوام اینجوری باشن...راستی مامان آپا و دdی اون روزی وقتی بغلشون بودم گفتن دلشون برای پسر کوچولوشون تنگ شده...پسر کوچولو تویی؟

تهیونگ اخم کمرنگی میکنه و میخواست جواب بده که صدای ته‌یون متوقفش میکنه.

ته‌یون- به شماها چه فضولا؟؟ بیاید بریم به ما ربطی نداره!

تهیونگ لبخند کمرنگی میزنه به ته‌یون.

تهمین اخم می‌کنه.

ته‌مین- درست صبحت کن با من! فضولم خودتی!
ته- بچه ها ته‌یون بزرگتر از شماهاست باید حرفشو گوش کنید و بی ادبی نکنید
دیدگاه ها (۳)

اسلاید اول: ته یون یه تام‌کت سیاه سفید رنگاسلاید دوم: ته‌جو ...

مخملیPart 30ته‌جو- اون فقط چند دقیقه بزرگتره همین!ته- به هر ...

مخملیPart 28یونگی که دید تهیونگ بهش توجه نمیکنه می‌ره میشینه...

مخملیPart 23یونگی هم چشاشو میبنده به گربش تبدیل میشه وارد لو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط