از دست باران دلخورم دیشب نبارید
از دست ِباران دلخورم، دیشب نبارید
دیشب نہ باران آمد و نہ ماه تابید
با اینڪہ ابرے بود و بغضی در گلو داشت
آسوده تر از مردم ِاین شهر خوابید
یا شاید اصلاً وقت ِباریدن ڪہ آمد
شرمنده شد وقتی که چشمان ِمرا دید
یڪ لحظہ حس کردم صدا آمد بہ گوشم
گویا بہ احوال ِمن ِدیوانہ خندید
باران نمی بارد نبارد، اشڪ ِمن هست
تا میشود بابونہ و مریم بکارید
اینجا بهاے خاڪ ِباران خورده چند است؟
من میخرم، مُشتی براے من بیارید
امشب هواے بوے باران ڪرده ام من
یڪ قطره از پاییز ِسال ِقبل دارید؟
دیشب نہ باران آمد و نہ ماه تابید
با اینڪہ ابرے بود و بغضی در گلو داشت
آسوده تر از مردم ِاین شهر خوابید
یا شاید اصلاً وقت ِباریدن ڪہ آمد
شرمنده شد وقتی که چشمان ِمرا دید
یڪ لحظہ حس کردم صدا آمد بہ گوشم
گویا بہ احوال ِمن ِدیوانہ خندید
باران نمی بارد نبارد، اشڪ ِمن هست
تا میشود بابونہ و مریم بکارید
اینجا بهاے خاڪ ِباران خورده چند است؟
من میخرم، مُشتی براے من بیارید
امشب هواے بوے باران ڪرده ام من
یڪ قطره از پاییز ِسال ِقبل دارید؟
- ۷۶۰
- ۱۹ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط