پارت 3

پارت 3
ات ویو: شب شده بود از بیمارستان مرخص شده بودم نامجون هم منو رسوند خونه رفتم پیش هانول «هانول دوست پسر ات هست که قراره عروسی کنن» و تمام ماجرا رو بهش گفتم خوابیدیم صبح که بلند شدم دیدم هانول رفته واسم صبحانه درست کرده بود. صبحانه رو خوردیم
هانول# عزیزم من میرم مسواک بزنم بعدم اماده شم برم شرکت
ات: باشه عزیزم منم برم تو اتاق لباسمو عوض کنم
نامجون ویو: افراد رو فرستادم که عملیات رو اغاز کنن خودمم رفتم همراهشون تا ات رو بیارم
ات ویو: لباسمو عوض کردم رفتم برم پیش هانول که دیدم نیست نگران شدم و صداش زدم
ات: عزیزم، هانول، عزیزم. چرا جواب نمیده
یهو دیدم کسی از پشت دهنمو گرفت و بیهوش شدم وقتی بیدار شدم دیدم توی یه اتاق هستم نامجون و اعضای بی تی اس هم کنارم نشستن کلی سوال تو ذهنم بود از نامجون پرسیدم:
ات: چرا من اینجام. من الان باید پیش نامزدم باشم
نامجون: چون تو قراره مال من بشی و نامزدتم من هستم نه اون پسره بی خاصیت
ات ویو: عصبی شدم اومدم کیف و گوشیمو ورداشتم و خواستم از اتاق برم بیرون نامجون گفت:
نامجون: دوست پسرت پیش منه اگه از این خونه پاتو بذاری بیرون اونو میکشم پس بهتره به حرفم گوش بدی
ات ویو: با این حرفش دنیا روی سرم خراب شد داشتم گریه میکردم که نامجون از اتاق رفت بیرون و شوگا اومد کنارم نشست و بغلم کرد تا ارومم کنه بهم گفت باید با نامجون کنار بیای پسر خوبیه ولی چون دوست داره اینکارارو میکنه و اگرم هرچیزی میگه رو انجام ندی حتما هانولو میکشه چاره دیگه ای نداشتم و قبول کردم
دیدگاه ها (۰)

پارت 4قرار شد فردا با اعضا بریم واسه خریدای عروسی نامجون او...

پارت 5ات: جیمین بذار برم من علاقه ای به نامجون ندارم من دوست...

پارت 2ات ویو: مینهو و ادم هاش با چاقو طرفم اومدن منم یکم هنر...

پارت 1ویو ات: روی یه نیمکت توی یه پیست ورزشی نشسته بودم و ای...

پارت دوازدهمویو جیناز خواب بیدار شدم رفتم یه دوش ۲۰ میلی گرف...

پارت هفتم (درسته؟)

لباس راحتی های نیونگ داخل پست قبل هست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط