کجایی

کجایی
اینجا هرروز نسیم بیشتر بوی آمدنت را میدهد.
اینجا گنجشکها دیگر آواز نمی خوانند ناله ی نیامدنت را سر میدهند.
این جا اسمت که می آید
چشم ها میزبان اشک ها می شوند و
نفس ها همسفر آه ها
اینجا مردم دلشان برای عدالت تنگ شده ست
عدالتی که بوی علی (ع) بدهد.
کجایی مرد باران
ما هر جمعه گوش هایمان را تیز می کنیم
تا صدای فریادت را بشویم
از کنار خانه‌ی دوست
اینجا قنوت هایمان بوی تورا گرفته اند.
کجایی آقا
این جا همه تنها منتظر یک خبرند
خبری که بگوید
آمد
آن مرد آمد
دیدگاه ها (۳)

پارت ۹: سایه‌هایِ پنهاناتاقِ شخصیِ یونگی، با تمامِ شکوه و سن...

جادویی به نام عشق

#ددی_من | قسمت سوم: سایه‌های تاریکلیا با سرعت از راهروها رد ...

از زمین نور به بالا رود امشب زیرانور خورشید امامت همه تابان...

شب است…و شبِ یک پاییز،آرام و کرخت،بی صدا، از فراز سرم می‌گذر...

فصل دوم: ادامه پارت ۱۰

مختار: لا حَولَ ولا قُوّةَ إلاّ باللّه ؛ دنیا با همه ی عظمت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط