باید که پنهانت کنم

باید که پنهانت کنم
در لحظه ی پیدا شدن
بندی از این جانت کنم
در نوبت رسوا شدن
باید که پروازم شوی
نعره ی آوازم شوی
در سایه ی آفتابیم
بر ظلمت مهتابیم
نقطه ی پرگارم شوی
کم نه که بسیارم شوی
ای عشق طلوع کن در شبم
یخ بسته از تاب و تبم
بشکاف بغض سینه را
آتش بزن آینه را
از نو مرا بیدار کن
آتش بزن بیمار کن #شهزاد
دیدگاه ها (۷)

اگر بغضم شود باران شوم عریان از این زندان ببارم بر سر و رویت...

پاییز غمم برگ به برگم متلاشی سیلاب جنونم اگر ای عشق نباشی پا...

خسته ام خسته ز شلاق دل و عقل و خِرَد می زند هر دم بر اندیشه...

عقل ، شرمنده ز نادانی ما عشق ، بدنام ِ پریشانی ما بتخانه ، ن...

با خارها راهش را میبندم: شباهت شمراخیه و بهائیت

جونگکوک همون چهره خونسرد در حالی که اندام ظریف وزیر آوا را د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط