از میان زباله ها پارت ۱۵

از میان زباله ها پارت ۱۵
اقاجون در خونه رو باضرب باز کرد و از برخوردش با دیوار صدای بدی ایجاد شد و باعث شد مادر سراسیمه وارد حیاط بشه با دیدن قیافه ی برزخی اقاجون و بعد صورت متعجب اشکان که پشت سرش وارد خونه میشد همه چیز رو فهمید قبلا اقاجون ازش خواسته بود که گیتی رو برای اشکان خواستگاری کنه اما اون بخاطر کدورتی که از جاریش داشت با اینکه میدونست اشکان به گیتی علاقه داره به دروغ گفته بود که اشکان دوست داره با یلدا ازدواج کنه و اقاجون رو راضی کرده بود ولی حالا همه چیز برملا شده بود مادر با گیتی مشکلی نداشت و اونو مثل بچه های خودش میدونست اون میدونست که گیتی خیلی بهتر از یلداس و میتونه اشکان رو خوشبخت کنه اما کدورتش از جاریش باعث شده بود نتونه واقعیت رو ببینه و حالا با دیدن قیافه ی عصبانی همسر و شاکی پسرش پشیمون شده بود و حرفی برای گفتن نداشت برای لحظاتی هرسه ساکت ایستاده بودن تا اینکه اقاجون سکوت رو شکست:
همین امروز خودم با داداشم حرف میزنم برای شب جمعه قرار میذارم تو هم بهتره ی جوری بخواهرت خبر بدی و اون گندو جمعش کنی فهمیدی؟
صدایی از مادر بلند نشد و اقاجون فریاد زد:
جوابی نشنیدم
و مادر باصدایی که بسختی شنیده میشد باشه ای گفت و بسمت اشپزخونه رفت اقاجون دوباره خونه رو ترک کرد و اشکان وارد اتاقش شد صدای مادر رو میشنید که با عصبانیت غر میزد:
از صبح تا شب بشور و بساب گندشو جمع کن درس بخونه کسی بشه اخرش هم مزدت این باشه میره چوقولیمو پیش آقاش میکنه حالا انگار اون دختره ی افریته براش میخواد چکار بکنه؟
سعی کرد بیخیال باشه و به گیتی فکر کنه به اینکه قراره به زودی دیگه فقط دخترعموش نباشه همسرش باشه همدمش باشه قرار بود ارزوی دومش هم براورده بشه و این چقدر میتونست براش شیرین باشه بلاخره بعد از ۱۴‌ سال ارزوش داشت به حقیقت بدل میشد و چه زیبا بود این حقیقت یک حقیقت شیرین #از_میان_زباله_ها
دیدگاه ها (۱۰)

از میان زباله ها پارت ۱۶تینا سرمو بست و انژیوکت رو با احتیاط...

از میان زباله ها پارت۱۷تینا از جاش بلند شد و روبروی شهروز ای...

از میان زباله ها پارت ۱۴لقمه ی نون و پنیرو تو دهنش گذاشت و ب...

از میان زباله ها پارت ۱۳اشکان از خجالت لب به دندون گزید و از...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

سناریو شوگا پارت اخر1 ماه از اون شب گذشتهیچ خبری از بحث و جد...

Custom bride

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p17نینا وقتی وارد خونه شد، مادرش از آشپزخ...

📜 خلاصه داستان : هیماری موموچی در شانزدهمین سالگرد تولدش نام...

مربی موتور سوار

عاشقانه های شبنم

ادامهp57داخل ماشین...تهیونگ اروم سرش رو برگردوند و به جی‌یون...

[اونا هیچی در باره ما نمیدونن] part 2

#pain#P¹⁰⁵#Season²+ چی؟؟؟ از کی تا حالا؟ پاشو بریم دکتر... م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط