تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد

تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد
یک باره پری از نظر خلق نهان شد
گر مطرب عشاق تویی رقص توان کرد
ور ساقی مشتاق تویی مست توان شد
گیسوی دلاویز تو زنجیر جنون گشت
بالای بلاخیز تو آشوب جهان شد
نقدی که ز بازار تو بردیم تلف گشت
سودی که ز سودای تو کردیم زیان شد
جان از الم هجر تو بی صبر و سکون گشت
تن از ستم عشق تو بی تاب و توان شد
هم قاصد جانان سبک از راه نماید
هم‌جان گران مایه به تن سخت گران شد
چشمم همه دم در ره آن ماه گهر ریخت
اشکم همه جا در پی آن سرو روان شد
مقصود خود از خاک در کعبه نجستم
باید که به جان معتکف دیر مغان شد
تا دم زدم از معجزه‌ی پیر خرابات
صوفی به یقین آمد، زاهد به گمان شد
پیرانه‌سر آمد به کفم دامن طفلی
المنة الله که مرا بخت جوان شد
تا خاک نشین ره عشقیم فروغی
خورشید ز ما صاحب صد نام و نشان شد
دیدگاه ها (۱)

تا صورت زیبای تو از پرده عیان شدیک باره پری از نظر خلق نهان ...

ز تو حذر نمی کنم، گر چه ز من حذر کنیجان به ره تو میدهم ، گر ...

جان به لب آمد و بوسید لب جانان راطلب بوسهٔ جانان به لب آرد ج...

جان به لب آمد و بوسید لب جانان راطلب بوسهٔ جانان به لب آرد ج...

جان به لب آمد و بوسید لب جانان راطلب بوسهٔ جانان به لب آرد ج...

صلا جان‌های مشتاقان که نک دلدار خوب آمدچو زرکوبست آن دلبر رخ...

ناگه از میکده فغان برخاستناله از جان عاشقان برخاستشر و شوری ...

.ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستیوان گه برو که رستی از نیس...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط