غزل دستان خود را سوی ذاتی فرد می گیرد

غزل دستان خود را سوی ذاتی فرد می گیرد
خدا دست کسی را که دعایم کرد،می گیرد


برایم سخت سنگین است هضم اینکه آیینه-
وجودش از نگاه سنگها هم درد می گیرد


غروب آسمان حزن آور و غمناک،تلخ ِ تلخ
ولی بدتر زمانی که دل یک مرد می گیرد


همیشه زجر دشمن شادی آور نیست،گاهی هم-
دل یک گربه با مرگ سگی ولگرد می گیرد


چرا هر کس که یک آغوش پر احساس می خواهد
همیشه دست گرمش را دو دست سرد می گیرد؟


سخن از بی وفایی ها که می گویم-بدون شک
زبان تا عمق مغز استخوانم درد می گیرد...
دیدگاه ها (۱)

#توی#چشمان#تو#شیطان#قشنگیست#گلمپشت این پنجره باران قشنگی ست ...

قطره ای هستم که می سوزم مرا دریا کنیدناله هایم را شبیه ناله ...

#بیش#از#این#دور#شوی#از#بدنم#میمیرم...نـه فـقـط از تـو اگـر د...

#بیراهه#ها... گاهی مسیر جاده به بن بست می رود گاهی تمام حادث...

گاهی زندگی مثل روزی بارانی می‌ماند که هیچ چیز جز سرپناه موقت...

#عشق_در_نزدیکی_قصر#part_2#Jeon_victor#jeon_rina««پژواکِ درد ...

#درخواستی درد، همچون خاری در گلویش چنگ انداخته بود و تمام وج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط