, شبی بردفترقلبم کشیدم ردپایت را،

, شبی بردفترقلبم کشیدم ردپایت را،
کشیدم طرح زیبای غروب چشمهایت را،

کنارهاله چشمت کشیدم عکس یک دریا،
کشیدم روی امواجش حضور آشنایت را،

وآن شب با دلی لبریز از آوار دلتنگی،
زدم فریاد در ساحل:"دلم دارد هوایت را
دیدگاه ها (۱)

من عاشق این متنم....خیلی قشنگه و جای فکر داره...اگه یه نفر ا...

گفتم بمان , نماند و هوا را بهانه کردبادی نمی وزید و بلا را ب...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

با عشقت که قدم میزنی...با عشق و آرامش، قدم بردار...نفسهایت ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط