رفته بودیم بیرون اردوگاه، آب تنی. دیدیم دو نفر دارند یکی

رفته بودیم بیرون اردوگاه، آب تنی. دیدیم دو نفر دارند یکی را آب می دهند. به دوستانم گفتم«بریم کمکش؟» گفتند«ول کن، باهم رفیقن» پرسیدم «مگه کی اند؟» گفتند «دل آذر و جعفری دارند زین الدین رو آبش می دن. معاون های خودشن. »
یادگاران، جلد ده، کتاب شهید زین الدین، ص 57 کانال میثاق باشهدا @iranshohada
دیدگاه ها (۱)

✍ قلاجه بود و سرمای استخوان سوزش. اورکت ها را آوردیم و بین ب...

چند تا از بچه ها، کنار آب جمع شده بودند. یکیشان، برای تفریح،...

✍ هلی کوپتر های عراق می ایند، آتش می ریزند، می روند. حاجی دا...

✍ هلی کوپتر های عراق می ایند، آتش می ریزند، می روند. حاجی دا...

#خادم_الشهدا ((فرمانده متواضع))شب دهم عملیات بود. توی چادر د...

گوشه ای از جدول خودسازی شهید حسین بابری:شهدا در زندگی خویش ش...

♦️ شهید همدانی: مگر میشود با آمریکایی‌ها قدم بزنیم و انتظار ...

📹 ببینید | هدف شهیدان❓شهیدان برای چه به میدان جنگ رفتند؟•┈┈•...

🤲اللهم طهر قلبی من النفاق و...✍️دست‌نوشته شهید مدافع حرم مهد...

شهید زنده استمن و تو مرده‌ایم..شهدا صدق و استقامت خویش رادر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط