باز این دو بیت دفترتان یک کتاب شد

باز این دو بیت دفترتان یک کتاب شد
هر مستحب عشق شما یک ثواب شد
.
از بین چشم های جهان این دو چشم من
قربانی نگاه شما انتخاب شد!
.
با هر قدم قدم زدنت بین کوچه ها
بلوا شد و قیام شد و انقلاب شد!
.
آن شب که دید جاده ی چالوس موی تو
از آن به بعد بود پر از پیچ و تاب شد
.
میخواست ماه تا بنشیند به دیدنت
باران گرفت... نقشه ی او هم بر آب شد!
.
این چشم های تو، خط و خال و دو ابرویت
بنیان گذار صنعت اشعار ناب شد
.
اردیبهشت بی رخت «اردی جهنم» است
بی تو تمام سال من «اردی عذاب» شد!





مهدی عربسرخی
دیدگاه ها (۳)

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

راز خون پارت چهارم

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وچهارم 𓆪 🖤🥀اسما نفسش بند آمده بود.ـ «با...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³³...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما چند لحظه ساکت موند. اخمش هنوز ...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 22هان چند ثانیه فقط به پرونده خیره مانده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط