دل گشته متاعی ، سر بازار فروشند
دل گشته متاعی ، سر بازار فروشند
پیراهنی از ترمه و ابریشم و دیبا
تا چشم به تنپوش برآید به قبائی
از وَهم نشاید که شود عشق فریبا
دنیا شده لعبت به نظر خاطر مردم
عقلی که فنا گشته دگر در پس دلها
مجنون همه افسانه شداز قصه فرهاد
شیرین بشد از خاطره لبریز، چو ،لیلا
اسباب زبان گشته فراهم ره مقصود
عشقی که به گنجینه سپارد دل عُذرا
از بهر نیاز و طلب از پرده برون آی
تا هست به بازار چنین خرقه ی دنیا
🍁
🍁 🍁
🍁 🍁 🍁
🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁
🍁 🍁
پیراهنی از ترمه و ابریشم و دیبا
تا چشم به تنپوش برآید به قبائی
از وَهم نشاید که شود عشق فریبا
دنیا شده لعبت به نظر خاطر مردم
عقلی که فنا گشته دگر در پس دلها
مجنون همه افسانه شداز قصه فرهاد
شیرین بشد از خاطره لبریز، چو ،لیلا
اسباب زبان گشته فراهم ره مقصود
عشقی که به گنجینه سپارد دل عُذرا
از بهر نیاز و طلب از پرده برون آی
تا هست به بازار چنین خرقه ی دنیا
🍁
🍁 🍁
🍁 🍁 🍁
🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁
🍁 🍁
- ۲۰۷
- ۱۷ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط