ملاقات جونگکوک با یه آرمی که باهم عکس و ویدیو گرفتن بغ
ملاقات جونگکوک با یه آرمی که باهم عکس و ویدیو گرفتن 😭 بغلش کرد :)
🐰: ویدیو؟
💜: بله ویدیوست، میشه لطفاً به ترکیه سلام کنین؟
🐰: سلام ترکیه، ممنون آرمی
💜: من واقعاً خوشحالم خیلی ممنونم و بابت اینکه مزاحمتون شدم خیلی عذرخواهی میکنم
( متن پست: هنوزم نمیتونم باورش کنم. بهش گفتم قراره کنسرت برم اون گفت تموم تلاششونو میکنن و بهترین خودشونو نشون میدن، طرز راه رفتنش خیلی بامزه بود، خیلی شیک به نظر میرسید، فوقالعاده کاریزماتیک و خیلی صمیمی بود. کمی دنبالش راه رفتم تا مطمئن بشم خودشه یا نه، با خودم فکر کردم شاید معذب بشه. برای همین ایستادم و صداش زدم ببخشید؟ اون برگشت بعد پرسیدم شما جونگکوکی؟ با اشاره دست گفت بله» اینکه اگه مزاحمش شدم واقعاً متأسفم ولی وقتی دیدمش نتونستم بدون سلام کردن رد بشم. فوراً فهمید ارمیم بعد تصمیم گرفتم شانسمو امتحان کنم پرسیدم میتونیم عکس بگیریم، و اضافه کردم «لطفاً اگه دوست ندارین فقط بگید نه فوراً میرم، واقعاً متأسفم». اولش کمی مردد بود ولی بعد به سمتم اومد، آغوشش رو باز کرد و منو بغل کرد، بعد پرسید اینجا زندگی میکنم. گفتم یه شهر دیگه و این اولین باره اینجام گفت سرنوشت
نتونستم از این خبر بگذرم و براتون نزارم
نتونستم
واقعا اینقدر بدشانسم که حتی نمیتونم یه نگاه کوتاه و کوچولو بهشون داشته باشم
یه سلام کوچولو
چرا نمیتونن به ایران بیان ؟
چرا نمیتونم به کنسرتشون برم ؟
چرا نمیتونم به فن ساینشون برم ؟
😭😭😭😭😭
🐰: ویدیو؟
💜: بله ویدیوست، میشه لطفاً به ترکیه سلام کنین؟
🐰: سلام ترکیه، ممنون آرمی
💜: من واقعاً خوشحالم خیلی ممنونم و بابت اینکه مزاحمتون شدم خیلی عذرخواهی میکنم
( متن پست: هنوزم نمیتونم باورش کنم. بهش گفتم قراره کنسرت برم اون گفت تموم تلاششونو میکنن و بهترین خودشونو نشون میدن، طرز راه رفتنش خیلی بامزه بود، خیلی شیک به نظر میرسید، فوقالعاده کاریزماتیک و خیلی صمیمی بود. کمی دنبالش راه رفتم تا مطمئن بشم خودشه یا نه، با خودم فکر کردم شاید معذب بشه. برای همین ایستادم و صداش زدم ببخشید؟ اون برگشت بعد پرسیدم شما جونگکوکی؟ با اشاره دست گفت بله» اینکه اگه مزاحمش شدم واقعاً متأسفم ولی وقتی دیدمش نتونستم بدون سلام کردن رد بشم. فوراً فهمید ارمیم بعد تصمیم گرفتم شانسمو امتحان کنم پرسیدم میتونیم عکس بگیریم، و اضافه کردم «لطفاً اگه دوست ندارین فقط بگید نه فوراً میرم، واقعاً متأسفم». اولش کمی مردد بود ولی بعد به سمتم اومد، آغوشش رو باز کرد و منو بغل کرد، بعد پرسید اینجا زندگی میکنم. گفتم یه شهر دیگه و این اولین باره اینجام گفت سرنوشت
نتونستم از این خبر بگذرم و براتون نزارم
نتونستم
واقعا اینقدر بدشانسم که حتی نمیتونم یه نگاه کوتاه و کوچولو بهشون داشته باشم
یه سلام کوچولو
چرا نمیتونن به ایران بیان ؟
چرا نمیتونم به کنسرتشون برم ؟
چرا نمیتونم به فن ساینشون برم ؟
😭😭😭😭😭
- ۱۶۰
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط