رمان در آغوش یک مافیا

#رمان در آغوش یک مافیا
part۳
# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم شدم.

+مگه برده استخدام کرده برای خودش مرتیکه روانی چخبره این همه قوانین پادگان از انقد قانون و مقررات نداره...

«بعد از این حرفم لینو یه خنده ریز کرد و گفت»
*به هر حال من لازم دونستم برای حفظ سلامتی و جون خودت این نکته هارو بهت بگم چون فکر کنم به گوشت رسیده جونگ کوک نه تنها رییس شرکت های بزرگ کره هست بلکه رییس مافیا شرق آسیا هم هست و هیچ رحمی هم نداره..

+هوم،من برم داخل امیدوارم سالم برگردم برام
ارزوی موفقیت بکن

*منتظرت میمونم تا بیایی بعد میرسونمت خونه.

+نه لازم نیست تو دردسر میوفتی.

*مشکلی نیست.

ویو لینا
«باشه ای گفتم بعد از ماشین پیاده شدم و سمت شرکت رفتم بعد از اینکه رفتم داخل سمت بالا ترین طبقه که اتاق رییس بود رفتم بعد از اینکه رسیدم به بالاترین طبقه داخل سالن بودم هیچکس نبود،مثل اینکه ساعت ناهار بود،چون تمام کارکن ها انگار غیبشون زده بود،همینطور مشغول فکر کردن بودم که یهو صدایی شنیدم.

(علامت لینا:+ علامت جونگ کوک:-)

-اینجا چیکار میکنی کوچولو؟(با صدای آروم و بم)

ویو لینا
«سمت صدا برگشتم،خودش بود جعون جونگ کوک تمام شجاعتم جمع کردم و گفتم»
+کیم لینا هستم،داخل بخش پذیرش استخدام شدم به عنوان طراح لباس،شما هم قرار بود من رو ببینید.

-اوکی،رزومتو دیدم،داخل کارت واردی،میتونی از فردا ساعت شش صبح بیایی سرکار.ولی تو به این کوچولویی مطمئنی میتونی اینجا کار کنی؟

ویو لینا
«بعد از این حرفش پوزخندی روی لبم شکل گرفت و گفتم»
+بله آقای لینو که خیلی هم خوش رو و خوش اخلاق بودن تمام توضیحات رو دادن.
«بعد از این حرفم زبونشو گوشه لپش فشار داد معلوم بود عصبی شده بعد گفت»

-اینجا باید حواست به کارت باشه گرل نه به پسرا..

+متوجه هستم.

-خوبه میتونی بری کوچولو.

+خدانگهدار.

ویو لینا
«بعد خداحافظی سمت خروجی رفتم و سمت ماشین لینو رفتم و سوار شدن»

*چطور بود؟

+خوب پیش رفت ولی فکر کنم خیلی عصبی شد،واقعا رییس خیلی بد اخلاقی دارید
«لینو خنده ای کرد و آدرس خونمو بهش دادم و سمت خونه من حرکت کرد.»
دیدگاه ها (۱۴)

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۴# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ش...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۵# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ش...

#رمان در آغوش یک مافیاpart2##🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم شدم.وی...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart2##🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم شد...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۹# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط