پارت اول

پارت اول
داستان از دیدگاه جیمین: سر کلاس ریاضی نشسته بود،میشد گفت کلا فقط جسمش سر کلاس بود،روح و ذهنش درگیر پرونده جدیدی بود که در سئول رخ میده،مامان و بابای جیمین دوتاشونم پلیس هستن درسته در یک بخش کلانتری ویا اداره پلیس کار نمی‌کنند اما بازم برخی پرونده‌ها مشترکه،پرونده جدید اینه که یک نفر که سنش بالای ۳۰ هست،مرد و پسر های جوان رو میدزده و بهشون تجاوز می‌کنه و اونارو میکشه،در این پرونده نام چندین سهامدار نامدار و بانکدار های معروف اومده بود که انگار به دست اونا این کارا میشه،ولی مجرم اصلی اونا نبودن،یک نفر انگار یا مجبورشون میکرد یا کاری میکرد که اونا بدون اختیار این کارا رو بکنن،همین طور که جیمین ذهنش مشغول این قضیه بود ،دستی رو روی شونه اش احساس کرد،سرش رو بلند کرد و با خانم یانگ ،معلم ریاضی اش مواجه شد ،۹۹ درصد معلم ها با جیمین مهربون هستن چون هم جیمین درسخونه و چهره دلنشینی داره،البته این موضوع به معلم فیزیک ربطی نداره چون اون معمولاً با همه بچه‌ها از جمله جیمین بداخلاقه،خانم یانگ با مهربانی گفت:خوبی جیمین ،حواست سر کلاسه؟جیمین گفت: معذرت می‌خوام استاد،یکم فکرم مشغوله.خانم یانگ گفت: معلومه فکرت مشغوله چون چند بار صدات زدم جواب ندادی،میخوای بری خونه؟جیمین سرش رو پایین انداخت،خونه رفتن بهتر بود چون ساعت بعد معلم فیزیک میومد و جیمین نمیتونست با فکر درگیر سر کلاس اون بشینه،کلاس ریاضی هم بعد چند دقیقه کوتاه تموم میشه و معلم فیزیک هم امروز درس نمی‌ده و کار مهمی نیست،سرش رو بالا آورد و گفت: اجازه دارم برم؟خانم یانگ گفت:البته پسرم.جیمین تشکری کرد و بعد برداشت وسیله هاش از کلاس خارج شد،از پله ها پایین رفت و وارد سالن بزرگ شد،میخواست بره که مدیر ژان اونو به دفتر مدیریت صدا کرد و جیمین مجبور شد باهاش بره،مامان و بابای جیمین برای حل این پرونده چند نفر رو از مدرسه جیمین از جمله خود جیمین به عنوان طعمه میخواستن تا مجرم رو پیدا کنن ،اونا قرار بود هرروز بعد مدرسه عصر ها در برخی خیابان های سئول بگردن تا هدف اونارو شناسایی کنه و اونارو بدزده ،قرار نبود کسی چیزیش بشه به همین دلیل طعمه ها بچه مدرسه‌ای هستن،درواقع جیمین عضو گروه کاراگاهان پلیس مدرسه و اداره پلیس مرکزی هست ولی بازم به عنوان طعمه ثبت نام کرد،چه بگویم ،شاید از این جالب تر هم میشه.
های گایز پارت اول 🔮
دیدگاه ها (۸)

وقتی درسش بد بود و..

پارت دوم خیلی زود پلیس وارد صحنه شد.میسو دقیقا نمی دانست چه ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁶ویو میکا_____فردا شب _...

پارت ۲۱ 🖤جیمین کنار پنجره ایستاد و چند لحظه به بیرون خیره شد...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 6ویو ات:صبح اولین روز مدرسه رسماً یک...

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

🖤 «پشت نیمکت آخر» — پارت ۱صبح دوشنبه، حیاط مدرسه مثل همیشه ش...

Part11آقای لی وارد دفتر شد.مدیر گفت: — آقای لی، پرونده‌ی جک ...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط