به تو گفتم:
به تو گفتم:
زیاد، خیلی خیلی زیاد دوستت دارم.
جواب دادی:
هرچه این حرف را تکرار کنی،
باز هم می خواهم بشنوم!"
این گفت و گوی کوتاه را،
مدام،
مثل برگردان یک شعر،
مثل تم یک موسیقی،
هر لحظه توی ذهن خودم تکرار کردم.
اما هرگز تصور نکن که حتی یک لحظه توانسته باشم خودم را با تکرار و با مرور این حرف تسکین بدهم.
نه! من فقط موقعی آرام و آسوده هستم
و تنها موقعی به تو فکر نمی کنم،
که تو با من باشی.
همین و بس.
#احمد_شاملو
کتاب "مثل_خون_در_رگهای_من"
زیاد، خیلی خیلی زیاد دوستت دارم.
جواب دادی:
هرچه این حرف را تکرار کنی،
باز هم می خواهم بشنوم!"
این گفت و گوی کوتاه را،
مدام،
مثل برگردان یک شعر،
مثل تم یک موسیقی،
هر لحظه توی ذهن خودم تکرار کردم.
اما هرگز تصور نکن که حتی یک لحظه توانسته باشم خودم را با تکرار و با مرور این حرف تسکین بدهم.
نه! من فقط موقعی آرام و آسوده هستم
و تنها موقعی به تو فکر نمی کنم،
که تو با من باشی.
همین و بس.
#احمد_شاملو
کتاب "مثل_خون_در_رگهای_من"
- ۳.۶k
- ۱۳ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط