«قمار عشق »

«قمار عشق »
Port 18
جونگکوک به پسر که جسارت کرده بود و اونجوری جلوش وایستاده بود نگاه می‌کنه .
خنده اعصبی می‌کنه .. قیافه جدی جونگکوک حالا با اون خنده اعصبی چهره ترسناکی از آلفا ساخته بود .
- خب بزار خودمو برات معرفی کنم امگا کوچولو
من جونگکوکم . رئیس بزرگترین و معروفترین باند مافیایی که این کشور به خودش دیده ، کل این شهر و کشور گوشه کناراش توی مشت منن اونوقت تو فکر کردی میتونی با من اینجوری صحبت کنی و قوانین که خط قرمز من رو بشکونی ؟
با حالت جدی حرفاشو تو صورت امگا میکوبه .

تهیونگ که حالا از ترس رنگش پریده بود سرشو پایین میندازه و بدنش از ترس حرفای جدی پسر شروع به لرزش کرده بود .

جونگکوک با همون حالت که بود یهو دستشو رو به سمت کمر باریک پسر می‌بره و محکم اونو به سمت خودش می‌کشه و میچسبونه به خودش .
فشار دستش دور kمر پسر طوری بود که تهیونگ حس میکرد هر لحظه ممکنه که استخوناش توسط دست آلفا شکسته بشه .

جونگکوک با صدای آروم و ترسناکی شروع به حرف زدن می‌کنه :
- یادته گقتم وقتی قوانین رو بشکنی تنبیه میشی ، نمی‌خواستم به این زودی تنبیهت کنم و بهت سخت بگیرم
اما چون قوانین رو شکستی و امگای منی هرکاری دلم بخواد توی هر زمان باهات انجام میدم .
آلفا بدون اینکه اجازه بده تا امگا برای کاری که کرده عذرخواهی بکنه یا حرفی بزنه ، اون رو به سمت گوشه اتاق برد و به ساق پاش لگدی زد و باعث شد پسر روی زانوی های پاهاش بیفته .
تهیونگ که دردش گرفته بود با چشای هایی که از اشک میدرخشید با التماس به جونگکوک نگاه می‌کنه
- ج....جونگکوک ...غلط کردم ....تروخدا

جونگکوک به قیافه پسر نیشخندی میزنه
- غلط کردن تو و التماس کردنت چیزی رو عوض نمیکنه تهیونگ .
باید یاد بگیری که قوانین رو نشکنی وقتی الفات یچیزی رو میگه حرف ، حرف اونه و نباید بزنی زیرش .
جونگکوک kمربند چرمیِ شlوارش رو باز کرد و با صدای کشیده شدن چرم ، تهیونگ بیچاره از ترس پرید تو خودش .
- این اولین بار و آخرین باریه که قوانین رو میکشنی امگا کوچولو .
بعد حرفش شروع به تنبیه کردنش می‌کنه . صدای ضربه های پشت سر هم kمربند روی bدن پسر تو اتاق پیچیده بود ، تهیونگ فقط با صدای بلند هق‌هق میکرد و سعی می‌کرد خودشو جمع کنه . هر ضربه براش مثل یه کابوسی بود که تو زندگیش می‌تونست ببینه .
بعد از چند دقیقه اتاق پر از صدای گریه های ریز تهیونگ شده بود ، جونگکوک بلاخره دست نگه داشت .
گوشی تهیونگ رو از جیبش خارج می‌کنه و محکم بغل پای پسر میکوبه .
- بیا اینم گوشیت ، حالا هم تا وقتی برگردم حق نداری از روی زمین بلند بشی . اگر وقتی اومدم هنوز سرجات نباشی تنbیهت از این خیلی بدتر میشه.
جونگکوک بدون اینکه دوباره نگاهی به پسر بندازه خودشو تو ایننه مرتب می‌کنه و کmربندشو می‌بنده و از اتاق خارج میشه و درو محکم پشت سرش میکوبه.
تهیونگ تنها روی زمین افتاده بود و از درد و ترس ، هق هقاش قطع نمیشد، اون تازه فهمیده بود با کی طرفه.
با یه مافیای بی رحم زندگی میکرد و طرف بود که هیچ شوخی با هیچکس نداشت .

حالا به نظرتون چه اتفاقی میقته که مافیا بیرحم ما دلش به رحم میاد؟
دیدگاه ها (۴)

«قمار عشق »Part:17تهیونگ کوله اش رو برمیداره از استرسی که نا...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p2۱۲۰ دقیقه گذشته بود. تهیونگ تو ماشین جونگکوک‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط