منِ بی تو

منِ بی تو
منِ بعد از تو
چه غریب و آشناس
میان انبوه آدم های انسان نما
دل سپردم به چشمانت و در این دوزخ گرفتارم
منِ بی چشمانت
منِ بعداز چشمانت
پره از دلشوره و اضطراب
در خیال دستانت که لمس کند و جان بگیرد
من بی دستانت
من بعد از دستانت
تشنه ی آغوش گرمیست که برخیزد و از سر بگیرد
عاشقی را. زندگی را
منِ بی آغوشت
منِ بعداز آغوشت
کالبدی سرد و بی جان است
بوسه هایت را کم دارد برای
برای احیا شدن
تو باشی دیگر چه نیازیست به تنفس برای ادامه ی حیات...

بی تو دیگر "من"
خوده من نیستم....
من بعداز تو
چه منِ غریبی ست...
دیدگاه ها (۱)

برای اینکه خانه ای، خانه باشد باید کسی مدام در آن راه برود.ب...

عشقچیز عجیبی ستوقتی از مندیکتاتوری می سازد ، زود رنجکه تنها ...

._🌹 _شهریور چه عاشقانه روزهایش را ورق میزدتا برسد به پاییزمج...

راه گریزی نبودعشق آمد و جانِ مرادر خود گرفت و خلاص!من در توه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط