یک روز این شعر را می خوانی
یک روز این شعر را می خوانی ،
و در بند آخرش ،
مردی را می بینی ،
که تو را عجیب دوست داشته . . . . !
پشیمانم . . . .
مثل یک زندانی ،
که برایش حبس ابد بریده اند . . . .
مثل شاعری که مجبور است ،
همه عمر به سقف این شعر زل بزند . . . .
و یادش بیاید که ،
جز فکر کردن به تو ،
کاری ندارد . . . .
و در بند آخرش ،
مردی را می بینی ،
که تو را عجیب دوست داشته . . . . !
پشیمانم . . . .
مثل یک زندانی ،
که برایش حبس ابد بریده اند . . . .
مثل شاعری که مجبور است ،
همه عمر به سقف این شعر زل بزند . . . .
و یادش بیاید که ،
جز فکر کردن به تو ،
کاری ندارد . . . .
- ۳۳۰
- ۰۸ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط