ادامه ی فیک

ادامه ی فیک
وقتی از حموم بیرون اومدیم خیلی خجالت کشیدم اما یک حسی بهم میگه خیلی دوستش دارم بعد از اینکه از اتاق خواب بیرون اومدم (ات خدمتکاره)
بعد رفتم تو اتاقم بعد لباس خدمتکاریم رو پوشیدم بعد رفتم تو آشپز خونه وبعد دیدم آقای جئون نشسته رو مبل بعد گفت برو برام قهومو بیار. ات چشم .
بعد رفتم براش درست کردم
ویو کوکی
دیدم ات داره قهوه رو میاره
ات:بفرمیاین قهوتون آقهای جئون
کوکی:بهم نگو آقای جئون بگو ارباب
)چیه فکر کردین میگه بهم بگو کوکی در اشتباهین😂😂😂)
بعد با تعجب رفتم سمت اتاقم بعد بخواطر دیشب گریم گرفت اون دختر بودنمو ازم گرفت
شرط :۵ تا کامنت ۵ تا فالور ۵ تا لایک❤❤❤❤❤❤
دیدگاه ها (۷)

این پیج قبلیم

داشتم گریه میکردم که نفهمیدم که کی خوابم برد .ویو کوکچند ساع...

خب برگشتم فیکو میخوام ادامه بدم پس براتون پیج قبلیم رو میزار...

☆راند اخر☆part 2ات: هیچی نگفنم و بدون صدا رفتم تو اتاقم روی...

part:34name: عشق و جداییویو بورابعد از اتمام کتاب بلند شدم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط