قسمت 10

قسمت 10
By your side

_شقایق تولد سهون فرداشبه،سوپرایزیه دعوتیم
+اووهه واقعا؟
_اره
+خب چی بخریم؟
_امم...من میخوام بازی و کفش بخرم براش
+امم...منم لباس میخرم براش
_خب خوبه
+فردا بریم خرید
_اوکی
خوابیدم و صبح ساعت 9بیدار شدیم و اماده شدیم بریم خرید.
+رز سرم درد میکنههه
_قرص بخور خوب میشی
+میشه برام بیاری؟
_باشه
+بیا بخور،بلند شو حالا
_حال ندارم
+میخوایم برای تولد سهون کادو بخریم،پاشو دیگه،بکی هم هستااا
از جاش پرید و گفت :اووههه راست میگییی
بهش خندیدمو گفتم:
+تو که سرت درد میکرد
_اره اره درد میکنه ولی اشکال نداره
+خب زود باش اماده شو
با شقایق رفتییم تو مرکز خرید
+میدونی کجا بازی میفروشن؟
_ارهه...اونجا هست
+خیلی خب
بعد خرید بازی منو شقایق به یک چاپ خونه رفتیم و ی لباس خریدیم  و روی لباس به فارسی نوشتیم سهون
و شقایق هم یک کفش برای سهون خرید
+رز عصر بعد ناهار بریم ارایشگاه؟
+اوکی
برگشتیم خونه و رامن درست کردیم و خوردیم و رفتیم ارایشگاه،کارمون که تموم شد و از ارایشگاه اومدیم بیرون.
بعد ارایشگاه برگشتیم خونه و لباسمونو پوشیدیم،لباس من عروسکی مشکی بود و تیپ شقایق طبق معمول اسپورت
+چطور شدم؟
_واااوو چه خوشگل شدییی،شماره میدی؟
+یاااااا
و خندیدمو بهش زدم
گوشیم زنگ خورد و دیدم چانیوله:
+سلام
_سلام،حاضرین؟نیم ساعت دیگه رانندم میاد دنبالتون
+بله،مرسی
ما حاضر شدیم و منتظر راننده چانی بودیم که بیاد.
راننده اومد و ما سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه سهون
سهون خونه نبود و اعضا خونه رو تزیین کرده بودن و و چراغارو خاموش کرده بودن.
چانی وقتی منو دید چشماشو رو من زوم کرده بود و بعد چند سانیه برداشت.
وقتی سهون اومد،ما قایم شده بودیم که ژیومین چراغ رو روشن کرد و ما اومدیم بیرون و جیغ زدیم.
تولدت مباااررککککک تولدت مباارککک
سهون شک بهش وارد شده بود مات برده داشت به ما نگاه میکرد و ما هم داشتیم میخندیدیم.
همه نشستیم و سوهو کیک و اورد و سهون شمع رو فوت کرد.
چانی کنار سهون نسته بود و همینطور که سهون داشت شعمو فوت میکرد چانی سرشو زد تو کیک
یاااااااا. این چه کاریه
همه با هم میخندیدم.
کادو هارو باز کردیم
+این چی روش نوشته؟
_نوسته سهون
بعد کلییی حرف زدن و خندیدن تصمیم گرفتن به افتخار سهون بریم بیرون
بکهیون:کجا بریم؟
کای:دریا چطوره؟
اعضا:ارههه عالیهه
#exo
#fake
دیدگاه ها (۴)

ملکه ی آدمیزاد و سه پادشاه خوناشام

Do I love him, or do I hate him?P²⁰_پاشو بریم بخریم+ایولویو ...

محو زیبایی او پارت ۲۷ ویو رزا صدای بلندگو همرو شکه کرد مدیر ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p15 کوک: باشهته د...

رمان : آیدل من پارت :«3»ویو «ا/ت»با صدای هشدار ساعتم از خوا...

پارت ۱۹ × خب چیزه باشه خب کوک که نمی دونه ما باهمیم برای همی...

تک پارتی ویو ا.ت امروز به اصرار من با یونگی اومدیم شهربازی ب...

پارت. 33

برادر ناتنی من Part6جونکوک آره ( بم رو بغل می‌کنه و میاره ) ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط