مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

The Queen of My Heart ❤️👑

The Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)
پارت ۳۰

ویو لیاـ
چند لحظه به در تکیه دادم.
دوباره نگاهی به چشمی در انداختم.
هنوز همون‌جا ایستاده بود.
آرین کانگ.
یه نفس عمیق کشیدم.
خودم می‌تونستم با خاک یکسانش کنم، ولی مطمئن بودم کایا از اینکه در رو باز کردم و باهاش بحث کردم خوشحال نمی‌شه.
برای همین.
غرورمو کنار گذاشتم و از در فاصله گرفتم.
گوشیمو برداشتم تا به کایا زنگ بزنم.
اما وقتی وارد قسمت مخاطبین شدم، چند ثانیه مات صفحه موندم.
شماره‌ی کایا رو نداشتم.
با تعجب زیر لب گفتم:
لیا: جدی؟...
چطور ممکنه با کسی توی یه خونه زندگی کنم ولی شماره‌شو نداشته باشم؟
گوشی رو برداشتم و سریع رفتم سمت اتاق کار کایا.
در رو باز کردم و وارد شدم.
نگاهی به میز مرتبش انداختم.
همه چیز دقیق سر جای خودش بود.
شروع کردم بین پرونده‌ها گشتن.
چند لحظه بعد چشمم به یکی از برگه‌ها افتاد.
اسم کایا بالای پرونده نوشته شده بود.
گوشه‌ی صفحه، شماره تماسش قرار داشت.
لبخند کوچیکی زدم.
لیا: پیدات کردم آقای کیم...
شماره رو توی گوشیم ذخیره کردم و بدون معطلی تماس گرفتم.
چند بوق خورد...
اما جواب نداد.
اخم کردم و دوباره شماره رو گرفتم.
این بار بعد از چند ثانیه صدای کایا از پشت خط اومد.
کایا: بله؟

لیا: الو کایا... منم لیا.

کایا: از صدات مشخصه... زود بگو چی شده، چون کار دارم.

لیا چند لحظه سکوت کردم،
لیا: کایا گوش بده به من... حدس بزن کی اومده؟

کایا: لیا، وقت شوخی ندارم.

لیا: اون مرتیکه... آرین کانگ.
چند ثانیه سکوت شد.

کایا: چی؟... مطمئنی؟

لبخند کوچیکی زدم.
لیا: آقای کیم، الان وقت شوخی نیست. 😉
صدای نفس کایا از پشت خط اومد.
کایا: باشه... ببینم. تو خوبی؟ در رو که باز نکردی؟

لیا: می‌خواستم باز کنم... ولی گفتم قبلش بهت اطلاع بدم
.
کایا: در رو باز نکن.
چند لحظه مکث کرد و ادامه داد:
کایا: البته اگه باز کنی هم هیچ غلطی نمی‌تونه بکنه، ولی باز نکن. یکم دیگه می‌رسم.

لیا: عزیز... می‌گم جلو دره. چطوری می‌خوای بیای؟

کایا: از در پشتی.
لیا: باشه.

تماس قطع شد.
چند لحظه به صفحه‌ی خاموش گوشیم نگاه کردم.
بعد یه نفس آروم کشیدم و دوباره به سمت در رفتم.
از چشمی نگاه کردم.
آرین هنوز منتظر بود...

چند دقیقه‌ای گذشت. من هنوز نزدیک در ایستاده بودم و هر چند لحظه یک‌بار از چشمی نگاه می‌کردم.
آرین هنوز جلوی در بود.
صدای زنگ در قطع نمیشد
صدای باز شدن درِ پشتی خونه باعث شد سرمو برگردونم.
کایا وارد شد.
همین که چشمش به من افتاد، مستقیم سمتم اومد. نگاهش اول روی صورتم موند، انگار مطمئن می‌شد اتفاقی برام نیفتاده.
کایا: خوبی؟
چند لحظه نگاهش کردم.
لیا:آره..خوبم.
کایا یه نفس آروم کشید و سرشو کمی تکون داد.
کایا:خوبه.
چند ثانیه سکوت بینمون افتاد.

که با صدای دوباره زنگ در به خودمون اومدیم

لیا:تو چرا جلو در خونت محافظ نداری؟

کایا:چون از اینکه دورم شلوغ باشه خوشم نمیاد

لیا:هوفف..

کایا:من میرم اینو آدم کنم

لیا:نمیخاد..اون که میدونه تو الان باید سر کار باشی. اگه تو درو باز کنی فک میکنه ازش میترسم که تورو خبر کردم

کایا:خب مگه برا همین بهم زنگ نزدی😏

لیا:خفه شو...من میتونستم از خودم دفاع کنم ولی به تو گفتم چون واکنشتو اگه بهت نمیگفتم خبر دارم

کایا:...😑

لیا:خیلی خب ببین منو خودم درو باز میکنم ببینم چه زری میخاد بزنه تو خودتو نشون نمیدی فهمیدی

کایا:هی تو وایسا با این لباس میخای درو باز کنی

لیا:چشه مگه

کایا: بعد اون حرفی که جلو کافه زد؟ نظرت چیه لخت بری جلوش

لیا: تو..😑
درسته لباسم یکم ناجوره همچین حقی بهش نمیدم که منو تو این لباس ببینه
امم...وایسا زود باش موهامو بهم بریز کتتو هم بهم بده

کایا:لازمه؟

کایا چیزی نگفت.
فقط دستشو بین موهام کشید و موهامو کمی به‌هم ریخت.
بعد کتشو درآورد و بهم داد.
چند لحظه به خودم توی آینه نگاه کردم.
لیا:امممم..هنوزم خوشگل به نظر میام.
کایا یه نگاه کوتاه بهم انداخت.
لیا:پیشبندم رو برام بیار...
چند ثانیه مکث کردم و با اخم ادامه دادم:
لیا:این مرتیکه هول ارزش اینو نداره که منو قشنگ ببینه.

کایا خنده کوتاهی زد و چشماشو ریز کرد و نگاه سر تا پایی بهم انداخت

کایا:واقعا ادم عجیبی هستی

لیا:حرف نزن پیشبندو بیار

کایا بدون هیچ حرفی رفت سمت اشپزخونه و پیشبندو برام اورد
ازش گرفتمو پوشیدمش

لیا: خیلی خب تو برو پشت در خودتو نشون نده لطفا

کایا چند لحظه نگام کرد.
بعد یه نفس کوتاه کشید، چیزی نگفت و فقط سرشو تکون داد.
کایا: باشه.
کنار در ایستاد. به دیوار تکیه داد و دستاشو توی جیبش گذاشت.
منم با یه لبخند مصنوعی درو باز کردم..
🌸🌷
شرطا: ۲۰تا لایک ۱۸تا کامنت
🍒🍓
حس میکنم واکنش لیا و کایا به آرین زیادیه ولی متاسفانه وقت نداشتم تاغیرش بدم
ببخشید🥺
دیدگاه ها (۱۲)

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۲۹دو روز بعد...وی...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۲۸ویو لیاـدرِ خون...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۲۷ویو لیاـبعد از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط