عشق جاودان

عشق جاودان
پارت ۱۴۸

ویو دازای
دازای: بنظرت بهتر نیست بیای بغل من بخوابی؟؟

چویا: باشه میام عشقم

اومد کنارم خوابید و بوسه ای به موهاش زدم
و نمیدونم چرا یهو چشمام گرم شد و سیاهی...

بیدار شدم که دیدم چویا کنارم نیست ولی شوگو اینجاست
شوگو: بیدار شدی
هومی کردم
دازای: چویا کجاست
شوگو: امروز مرخص میشی رفته خونه رو تمیز کنه
هیچی نگفتم تا اینکه در باز شد
ساچی بود
چرا دست از سرم برنمیداره
ساچی: دازای جونم، شنیدم امروز مرخص میشی بیبی
شوگر ماتو محبوت مونده بود و ساچی با عشوه اومد سمتون

ساچی: دازای ایشون کیه خیلی شبیه توعه
دازای: داداشمه
ساچی دست شو دراز کرد به طرف شوگو
شوگو دست نداد و دست دادن رو رد کرد و لب زد
شوگو: ببخشید من متاهلم لطفا بهم نگاه نکنید
دیدگاه ها (۷)

عشق جاودانپارت ۱۴۹شوگو واقعا عوض شده بود و واقعا نمی‌خواست آ...

عشق جاودانپارت ۱۵۰نگاهی بهشون انداختم . تایمی که دازای باید ...

عشق جاودانپارت ۱۴۷ساجی: من ديگه میرم دازای جون بهم پیم بده ...

عشق جاودان پارت۱۴۶ویو دازای اون چرا بهم نگفت یعنی انقدر براش...

بلاخره پارت دادممم

عمق زخم هایش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط