کافه پاراگراف:
کافه پاراگراف:
باید بعضی روز ها بنشینی و هی بنویسی و پاک کنی...بنویسی و پاک کنی...
بعضی روز ها باید موهایت را فر کنی...
بعضی از روز ها باید آهنگ های دوف دوفی گوش کنی...
بعضی از روزها هم آهنگ های فریدونِ فروغی...
باید بعضی از روز ها کارهای بیخودکی بکنی...
مسابقه ی پفک خوردن بگذاری...
از صُب تا شب بنشینی پایِ فیلم و هی فیلم ببینی...پشتِ هم...و اصلاً به چیزِ دیگری فکر هم نکنی ،فقط تمامِ حواست به پفیلا هایی باشد که روی میز گذاشته ای که مبادا بیاید و همه اَش را دولُپی بزند توی رگ!
باید بعضی از هفته ها را اصلاً در خانه نمانی...
بعضی از شب ها را تا صُب روی چمن های پارکِ محله تان با "او" بنشینی...
بعضی روزها باید بروی و از توی انباریِ سبز رنگتان دفترهای اولِ دبستانت را پیدا کنی و با هم بخندید به دست خطِ خرچنگ قورباغه اَت!
باید هر روز دستش را محکم تر از روز قبل بگیری و توی دلت فریاد بزنی:خدایا فداتم!
بعضی از صبح ها با صدای ماشینِ چمن زنی و برقِ آفتاب که توی تخمِ چشمت میزند بلند شوی و رو به آسمان "صبح بخیر ِ"بلندی بگویی...
باید گاهی ،صبحانه اَت شامِ دیشبش باشد...
باید گاهی از روز ها، شب ها و حتیٰ هفته ها را اینطور و بی خیال و خوش گذران بگذرانی...جوری که غم و دلشوره و استرس بروند شمال صفا سیتی!
و فقط باید به این فکر کنی که"فردا شب بروم سینَما با کلی پفیلا و "او"،یا اینکه بنشینم و هی بنویسم و پاک کنم...بنویسم و پاک کنم؟"
زهرا_محمودی
باید بعضی روز ها بنشینی و هی بنویسی و پاک کنی...بنویسی و پاک کنی...
بعضی روز ها باید موهایت را فر کنی...
بعضی از روز ها باید آهنگ های دوف دوفی گوش کنی...
بعضی از روزها هم آهنگ های فریدونِ فروغی...
باید بعضی از روز ها کارهای بیخودکی بکنی...
مسابقه ی پفک خوردن بگذاری...
از صُب تا شب بنشینی پایِ فیلم و هی فیلم ببینی...پشتِ هم...و اصلاً به چیزِ دیگری فکر هم نکنی ،فقط تمامِ حواست به پفیلا هایی باشد که روی میز گذاشته ای که مبادا بیاید و همه اَش را دولُپی بزند توی رگ!
باید بعضی از هفته ها را اصلاً در خانه نمانی...
بعضی از شب ها را تا صُب روی چمن های پارکِ محله تان با "او" بنشینی...
بعضی روزها باید بروی و از توی انباریِ سبز رنگتان دفترهای اولِ دبستانت را پیدا کنی و با هم بخندید به دست خطِ خرچنگ قورباغه اَت!
باید هر روز دستش را محکم تر از روز قبل بگیری و توی دلت فریاد بزنی:خدایا فداتم!
بعضی از صبح ها با صدای ماشینِ چمن زنی و برقِ آفتاب که توی تخمِ چشمت میزند بلند شوی و رو به آسمان "صبح بخیر ِ"بلندی بگویی...
باید گاهی ،صبحانه اَت شامِ دیشبش باشد...
باید گاهی از روز ها، شب ها و حتیٰ هفته ها را اینطور و بی خیال و خوش گذران بگذرانی...جوری که غم و دلشوره و استرس بروند شمال صفا سیتی!
و فقط باید به این فکر کنی که"فردا شب بروم سینَما با کلی پفیلا و "او"،یا اینکه بنشینم و هی بنویسم و پاک کنم...بنویسم و پاک کنم؟"
زهرا_محمودی
- ۱.۷k
- ۱۵ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط