نامنامعلوم

نام:نامعلوم.

پارت ۱:
بی حوصله روی مبل جا به جا شدم.
چه زندگی من دارم ، راحت میتونم غرغر های عمه ام رو بشنوم که در مورد خرج آزمایش هام بود .هه یعنی من نمی‌دونم تموم اینا از پول های خودم خرج شده چه مسخره.
گوشیم رو از روی میز برداشتم و روی قسمت آخر انیمه ای داشتم نگاه میکردم کلیک کردم. تا وسط هاش رو دیده بودم اسم انیمه اش مای هیرو آکادمی بود .
تموم که شد لبخندی زدم.
دختر عمه ام با پوزخند طعنه زد«:تا کی میخوای این کارتون ها رو نگاه کنی مثلاً ۱۱ سالته.»
آره من یه دختر یازده سالم که بلد نیستم بچگی کنم بی حوصله سمت اتاقم قدم برداشتم
اسمم لوناست یازده سالمه و بیماری قلبی دارم
حتی نمیدونم مامان و بابام چه شکلی اند
چون تو بچگی تصادف کردن. پدر بزرگم هم تموم اموالش رو زده به نامم و این اوضاعم رو
خیط تر کرد بعد بیماریم هم عمه ام سرپرستیم رو به عهده گرفت که خب.
با تیر کشیدن قلبم وایستادم عادی بود اما کم کم
حالم بدتر شد و افتادم روی زمین صدای جیغ میومد ولی هیچی نشنیدم.
چشم هامو آروم آروم باز کردم چند نفر دورم رو گرفته بودن این جا بیمارستانه؟ یا خدا چرا قیافه ایشون اینطوریه(همون انیمه ای منظورشه) صدای یکی رو شنیدم:
« لباس فرمU.A تنشه.»
چی میگه؟ دارم خواب میبینم
چند با بهت پلک زدم
همه از دورم پراکنده شده بودن
صدای خیلی آشنایی شنیدم:« اممم خانوم حالتون خوبه سرتون زخمی شده.»
یه دست دستمال پارچه سمتم گرفته بود.
سرم رو بلند کردم تا ازش تشکر کنم
ولی با دیدن چهرش زبونم بند اومد
نمیدونستم چی بگم
اون اون.........



(خب دوستان اینم از پارت اول ببخشید هم بد شد هم کم
ولی تموم تلاشم رو میکنم تا بهتر بشه
لطفاً برای اسمش پیشنهاد بدین☺️ راستی دفتری که رمان شیطان کش رو می‌نوشتم خراب شده پس از مای هیرو آکادمی سناریو می‌زارم)
دیدگاه ها (۰)

با دیدن چهرش زبونم بند اومداون....میدوریا ایزوکو بود.. چشم ه...

پارت سوم:همه رفتیم سمت زمین تمرین که اول باکوگو انداخت سنسه:...

اوسی جدید بدون قالب خودم کشیدم

آهنگه به نظرم غمگین بود

☆راند اخر☆part 13جونگکوک: اگه اذییت شدی بگو ات: نه خوبم جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط