پای پنجره افتاده ام

پای پنجره افتاده ام
وَ پاهایم انگار
برای همیشه به خواب رفته اند ؛

دیگر چه فرقی می کند
از کدام سمتِ کوچه بیایی ؛
وقتی پنجره هم
رو به نیامدن تو باز می شود ...!

مثل همیشه دیر می رسی
وَ دستم را
وقتی می گیری
که زندگی
دست از من کشیده است ...
دیدگاه ها (۱۴)

○ یادم هست آخرین باری که کربلا مشرف شدم گفتم :"آقا جان ما را...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

معرفی رمان «نیش نیمه‌شب»🖤 نام: نیش نیمه‌شب🩸 ژانر: فانتزی، خو...

قاعده سی و نهم

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 197♡⁠。⁠)⁩رفتم ل...

عاشقانه های شبنم

های، این هان جیسونگه، پسر تولدی امروز.خیلی خوشحالم که تونستم...

بهار بدون تو

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط