پارت [36]

پارت [36]
میرن پارک چند ساعت یونتان بازی میکنه و بعد میرن خونه
ساعت نزدیکای 6اینا بود رسیون بعد تهیونگ تا ساعت 2شب برنگشت و ا/تم غذا نخورد
وقتی صدایه در اومد اجوما باز کرد دید صورت تهیونگ زخمیه
ا/ت با نگرانی اومد
ا/ت:تهیونگ[ داد ]چیشده صورتت چرا زخمیه
تهیونگ:هیچی نیست نگران نباش
ا/ت:ینی چی به شکمت چاقو خورده بیا بریم دکتر
تهیونگ:نترس ازین بدتر سرم اومده بابا اروم باش اجوما دکتر بگو بیاد زخممو پانسمان کنه
ا/ت:وایی تهیونگ قلبم اومد تویه دهنم ایش
تهیونگ:هیچی نیست
بعد ا/ت دست میزنه به صورتش زخمیه
ا/ت:درد داره (اشک جم میشه تویه چشاش)
تهیونگ:نع درد نداره (با لبخند)
ا/ت:تهیونگو بغل میکنه
دکتر اومد و چند تا دارو داد بعدش زخناشو پانسامنان کردو رفت
ا/ت:بیا استراحت کن
تهیونگ:باشه میره کنارش دراز میکشا
ا/ت همینطور سره تهیونگو ناز میکنه تا خوابش ببره



ویو صب:تهیونگ بیدار میشه همینجوری میبینه خوابه بعد تویه فکر این میوفته که کرم بریزه
تهیونگ:اخ اخ اخ(تند میگه)
ا/ت:میپره از خواب
ا/ت:یا چیشدهه خوبی؟(با نگرانی)
تهیونگ:نه درد دارم میبریم دستشویی؟
ا/ت:ه....هااا(چشاش درشت میشه)
تهیونگ:دستشویی
ا/ت:مطمعنی؟
تهیونگ:اره
ا/ت:ب....ب....باشه
تهیونگ:زد زیره خنده داشت پاره میشد ا/ت یکی میزنه رویه شونش
ا/ت:یاا خیلی بیمزه ای
تهیونگ:وایی باید ....قیاف‌.....تو میدیدی( نفسش بند اومد از خنده)
ا/ت:من میرم صبحونه بخورم



ادامه دارد..
دیدگاه ها (۰)

پارت[37]تهیونگ:برو بخور منم دوباره امروز میرم کار دارم ا/ت:د...

پارت [38]خلاصه ا/ت:میخوره تویه اشپز خونه تهیونگم میخوره با ا...

پارت[13]پدر مادر یونگی اینا رفتن ا/ت ایناهم رفتن خونهیونگی:س...

پارت[ 12]بعد اینکه رفتنسومین لباساشو عوض میکنه میخوابه ویو ص...

پارت ۲۵ ویو ا / ت چشمام رو کم کم باز کردم ...ساعت. ۱۱:۴۵ . ب...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣

25کرم دارم تو دوتا پارت جدا گذاشتم _دیدار غیر منتظره _ا/ت با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط