لبش می‌بوسم و در می‌کشم می

لبش می‌بوسم و در می‌کشم می
به آب زندگانی برده‌ام پی

نه رازش می‌توانم گفت با کس
نه کس را می‌توانم دید با وی

لبش می‌بوسد و خون می‌خورد جام
رخش می‌بیند و گل می‌کند خوی

زبانت درکش ای حافظ زمانی
حدیث بی زبانان بشنو از نی
دیدگاه ها (۱)

مے دانی... تازگے ها زندگے جورے شدہ است ڪـہ از ڪسے توقع نداش...

گـئجه لر تک اوتوروب تک قالاسان عالمی واراو گـئچن گونلره تک آ...

انسان ها برای اینکه خودقضاوت نشونددر قضاوت دیگران عجله میکنن...

آدما زود فراموش میشن تقصیر از آدم ها نیس ، دوست داشتن ها در...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹³ یونگی می خواست چیزی ب...

پارت پنجممممم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط